#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐
سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم. تو هیچ تقصیری نداشتی، اینو خوب بدون و اینکه یادت باشه من تورو خیلی دوست دارم
جیمین:اما سوا تو چرا رفتی از وقتی تو رفتی همه چیز بد شده مامان و بابا ولم کردن و من خیلی تنها شدم
سوا:داداشی من هیچوقت ولت نمیکنم همیشه اینجا(اشاره به سر)و اینجا(اشاره به قلب)خواهم موند و همیشه و هرکجا با تو هستم پس غمگین نباش جیمین کوچولو
جیمین:سوا میشه نری هق من بدون تو نمیتونم هق زندگی کنم لطفا پیشم بمون هق
سوا:داداش منکه قرار نیست ولت کنم همیشه توی قلبت خواهم موند و هروقت دلت گرفت به اسمون شب نگاه کن و باهام صحبت کن.
جیمین:میشه بغلم کنی.
سوا با مهربونی و دستای کوچولوش داداشه غمگینش رو بغل کرد و بوسه ای رو سرش کاشت.
جیمین که با درموندگی خواهرش رو بغل کرده بود وقتی باز کرد سوا رو ندید و با گریه گفت.
جیمین:سوا چرا رفتی.
ناگهان صدای زیبایی تو قلبش پیچید.
سوا:داداشی من جایی نرفتم من همیشه تو ذهنت و قلبت هستم، سعی درس بخونی و موفق بشی دوست پیدا کنی و برای خودت زندگی درست کنی، چون من ازت میخوام
جیمین 15 ساله دستش رو روی قلبش گزاشت و با گریه لبخندی زد و سرش رو تکون داد.
پایان فلش بک.
یونگی با بغضی که سعی در پنهانش داشت پسرک رو در اغوشش کشید و گفت.
یونگی:میخوای بریم سر قبر خواهرت.
جیمین:واقعا میبریم.
یونگی:اره بریم.
جیمین:ازت ممنونم.
وقتی به سر خاک خواهر کوچولوش رسید اونجا نشست و یونگی چند قدم دور تر ایستاد.
جیمین:س.سلام سوا، متاسفم ک.که این همه سال نیومدم پیشت منو ببخش.
جیمین سعی میکرد بغضش رو قورت بده و حداقل اینبار گریه نکنه.
جیمین:میدونی چیه، به حرفت عمل کردم خوشگلم، الان کار دارم خونه دارم، پول دارم، تازه دوست هم دارم، ولی تنها چیزی که ندارم تویی( گریه)
جیمین:ولی راست میگفتی ابجی چون همیشه تو قلبمی. و اینکه الان پیشم نیستی تقصیر منه.
جیمین:میدونی چیه سوا جونگکوک هست، فکر کنم بشناسیش همون دوستم، اونم مامانش الان بارداره و شاید خواهر دار بشه.
جیمین:ولی یجورایی بهش حسودی میکنم چون بزودی قراره خواهر یا برادر دار بشه.
تلخندی زد و سنگ قبر خواهرش رو بوسید.
جیمین:سوا هق میشه دوباره الان بیای پیشم هق بغلم کنی و بگی زندگی کنم چون امروز خیلی گریه کردم.
دستی روی شونه ی جیمین نشست که جیمین دوباره سرش رو بلند کرد و سوا رو دید.
جیمین:اومدی خانم ناز( بغض)
سوا:جیمینی چرا گریه میکنی مگه ما به هم قول نداده بودیم.( بغض)
جیمین:سوا میخوای گریه کنی( بغض)
سوا:اره تو برای چی میخوای گریه کنی، چون وقتی اشکات رو میبینم دلم میخاد منم بشینم و گریه کنم. ( بغض)
جیمین:نه فدات شم ببین اوپا گریه نمیکنه توهم نکن باشه.
دختر لبخندی زد و سر برادرش رو نوازش کرد.
سوا:شنیدم که دوست پیدا کردی و مادر دوستت بچه داره شکمش درسته
جیمین:اره.
یونگی:جیمین داری با کی حرف میزنی.
جیمین:با خواهرم سوا تو نمیبینیش
یونگی:جیمین دیوونه شدی اینجا که کسی نیست.
سوا:داداشی مگه یادت رفته هیچکس جز تو نمیتونه منو ببینه
جیمین:اها یونگی تو نمیتونی ببینیش ولش کن.
جیمین:سوا درست گفتی مامانش بارداره.
سوا:چقدر خوب یعنی یک نینی کوچولو میاد و تو قراره باهاش کلی بازی کنی.
جیمین:همینطوره( بغض)
سوا:ولی یک چیزی که خوشحالم کرد این بود که به حرفام گوش دادی و همشون رو عملی کردی الان دوست داری خونه داری زندگی داری ولی یک چیزی نداری عشق، عشق چی اونم داری.
جیمین با قیافه ی خجالتی سر تکون داد که دخترک خیالی گفت.
سوا:اسمش چیه
جیمین با دست به یونگی اشاره کرد و گفت.
جیمین:اوناهاش اون مرده رو میبینی، همون عشق منه.
سوا:وایی جیمین جونم خیلی خوشتیپه، دیگه همه چیز داری.
جیمین:اما تورو ندارم( بغض)
سوا:اما من همیشه کنارتم چه تو تنهایی چه تو خوشحالی فقط صدام کن و باهام صحبت گن( بغض)
جیمین:منو ببخش سوا( بغض)
سوا:کاری نکردی که بخوام ببخشمت( بغض)
جیمین:فقط ببخش.
سوا:بخشیدمت.
جیمین:میشه دوباره بغلم کنی.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐
سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم. تو هیچ تقصیری نداشتی، اینو خوب بدون و اینکه یادت باشه من تورو خیلی دوست دارم
جیمین:اما سوا تو چرا رفتی از وقتی تو رفتی همه چیز بد شده مامان و بابا ولم کردن و من خیلی تنها شدم
سوا:داداشی من هیچوقت ولت نمیکنم همیشه اینجا(اشاره به سر)و اینجا(اشاره به قلب)خواهم موند و همیشه و هرکجا با تو هستم پس غمگین نباش جیمین کوچولو
جیمین:سوا میشه نری هق من بدون تو نمیتونم هق زندگی کنم لطفا پیشم بمون هق
سوا:داداش منکه قرار نیست ولت کنم همیشه توی قلبت خواهم موند و هروقت دلت گرفت به اسمون شب نگاه کن و باهام صحبت کن.
جیمین:میشه بغلم کنی.
سوا با مهربونی و دستای کوچولوش داداشه غمگینش رو بغل کرد و بوسه ای رو سرش کاشت.
جیمین که با درموندگی خواهرش رو بغل کرده بود وقتی باز کرد سوا رو ندید و با گریه گفت.
جیمین:سوا چرا رفتی.
ناگهان صدای زیبایی تو قلبش پیچید.
سوا:داداشی من جایی نرفتم من همیشه تو ذهنت و قلبت هستم، سعی درس بخونی و موفق بشی دوست پیدا کنی و برای خودت زندگی درست کنی، چون من ازت میخوام
جیمین 15 ساله دستش رو روی قلبش گزاشت و با گریه لبخندی زد و سرش رو تکون داد.
پایان فلش بک.
یونگی با بغضی که سعی در پنهانش داشت پسرک رو در اغوشش کشید و گفت.
یونگی:میخوای بریم سر قبر خواهرت.
جیمین:واقعا میبریم.
یونگی:اره بریم.
جیمین:ازت ممنونم.
وقتی به سر خاک خواهر کوچولوش رسید اونجا نشست و یونگی چند قدم دور تر ایستاد.
جیمین:س.سلام سوا، متاسفم ک.که این همه سال نیومدم پیشت منو ببخش.
جیمین سعی میکرد بغضش رو قورت بده و حداقل اینبار گریه نکنه.
جیمین:میدونی چیه، به حرفت عمل کردم خوشگلم، الان کار دارم خونه دارم، پول دارم، تازه دوست هم دارم، ولی تنها چیزی که ندارم تویی( گریه)
جیمین:ولی راست میگفتی ابجی چون همیشه تو قلبمی. و اینکه الان پیشم نیستی تقصیر منه.
جیمین:میدونی چیه سوا جونگکوک هست، فکر کنم بشناسیش همون دوستم، اونم مامانش الان بارداره و شاید خواهر دار بشه.
جیمین:ولی یجورایی بهش حسودی میکنم چون بزودی قراره خواهر یا برادر دار بشه.
تلخندی زد و سنگ قبر خواهرش رو بوسید.
جیمین:سوا هق میشه دوباره الان بیای پیشم هق بغلم کنی و بگی زندگی کنم چون امروز خیلی گریه کردم.
دستی روی شونه ی جیمین نشست که جیمین دوباره سرش رو بلند کرد و سوا رو دید.
جیمین:اومدی خانم ناز( بغض)
سوا:جیمینی چرا گریه میکنی مگه ما به هم قول نداده بودیم.( بغض)
جیمین:سوا میخوای گریه کنی( بغض)
سوا:اره تو برای چی میخوای گریه کنی، چون وقتی اشکات رو میبینم دلم میخاد منم بشینم و گریه کنم. ( بغض)
جیمین:نه فدات شم ببین اوپا گریه نمیکنه توهم نکن باشه.
دختر لبخندی زد و سر برادرش رو نوازش کرد.
سوا:شنیدم که دوست پیدا کردی و مادر دوستت بچه داره شکمش درسته
جیمین:اره.
یونگی:جیمین داری با کی حرف میزنی.
جیمین:با خواهرم سوا تو نمیبینیش
یونگی:جیمین دیوونه شدی اینجا که کسی نیست.
سوا:داداشی مگه یادت رفته هیچکس جز تو نمیتونه منو ببینه
جیمین:اها یونگی تو نمیتونی ببینیش ولش کن.
جیمین:سوا درست گفتی مامانش بارداره.
سوا:چقدر خوب یعنی یک نینی کوچولو میاد و تو قراره باهاش کلی بازی کنی.
جیمین:همینطوره( بغض)
سوا:ولی یک چیزی که خوشحالم کرد این بود که به حرفام گوش دادی و همشون رو عملی کردی الان دوست داری خونه داری زندگی داری ولی یک چیزی نداری عشق، عشق چی اونم داری.
جیمین با قیافه ی خجالتی سر تکون داد که دخترک خیالی گفت.
سوا:اسمش چیه
جیمین با دست به یونگی اشاره کرد و گفت.
جیمین:اوناهاش اون مرده رو میبینی، همون عشق منه.
سوا:وایی جیمین جونم خیلی خوشتیپه، دیگه همه چیز داری.
جیمین:اما تورو ندارم( بغض)
سوا:اما من همیشه کنارتم چه تو تنهایی چه تو خوشحالی فقط صدام کن و باهام صحبت گن( بغض)
جیمین:منو ببخش سوا( بغض)
سوا:کاری نکردی که بخوام ببخشمت( بغض)
جیمین:فقط ببخش.
سوا:بخشیدمت.
جیمین:میشه دوباره بغلم کنی.
- ۲.۰k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط