“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”
“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”
Part ¹¹
لورا ویو:
جمله رو قطع کرد..سمتم چرخید و گفت
پارک:خانم لورا
با دیدنش کمی شوکه شدم..پسری جذاب بود و فکرش رو نمیکردم همچین فردی کمپانی اِتِر رو مدیریت کنه..ولی..ولی یه چیزی از اون خیلی به چشمم میومد..چهره ای بود که داشت..جدا از جذابیتش خیلی خونسرد بنظر میومد..
لورا:خیلی خوشحالم که به گالریم اومدین..راستش حتی فکرشم نمیکردم همچین شخصی به دیدن گالریم بیان
آقای پارک سمت همون تابلوای که داشت نگاهش میکرد چرخید و گفت
پارک:توقع هاتون رو بالا ببرید خانم لورا..
و با قدم های اروم و یکسان به سمت قاب نقاشی دیگه ای رفت..با حرفش یک تای ابروم بالا رفت..توقعم رو ببرم بالا؟..یعنی که چی؟..خودم رو با قدم های اروم بهش رسوندم و با چند قدم فاصله ازش ایستادم تا اگر سوالی داشت جواب بدم..اروم از کنار تابلو های نقاشی میگذشت..جلوی یکی از تابلو ها توقف کرد
پارک:کارهاتون واقعا تمیز و چشمگیرن
تشکری کردم..نگاهش رو بهم داد و با لحن عجیبی گفت
پارک:اون تابلو دشت گل رز..اون رو میبرم
لبخندی زدم و به انا اشاره کردم که بیاد
لورا:تابلو دشت گل رز رو بگو امادش کنن
سرش رو تکون داد و ازم دور شد..سمت آقای پارک برگشتم..نگاهش همچان روم بود ولی بدجور تا پوست استخون آدم رو سوراخ میکرد..انگار داشت تمام جزئیاتی که داشتم رو با دقت نگاه میکرد..بدون هیچ حرفی نگاهش رو گرفت و سمت در خروجی گالری رفت..بقیه اون افرادی که باهاش بودن پشت سرش رفتن ولی یکی از اون افراد به سمت من اومد..پسری جوون و جذابی بود..بهش میخورد دستیار آقای پارک باشه..روبروم ایستاد و تعظیم کوتاهی کرد و از داخل جیبش کارت تجاری در اورد..سمتم گرفت و گفت
:از آشناییمون خوشبختم خانم کیم..دستیار آقای پارک هستم
لبخندی زدم و سرم رو تکون دادم..کارت رو از بین دستاش گرفتم و نگاهش کردم(کمپانی اِتِر مدیر عامل:پارک جیمین)
:بهتون زنگ میزنیم برای قرار ملاقات و امضای قرارداد برای همکاری
با حرفش ابروهام رفت بالا
لورا:همکاری؟
سرش رو تکون داد و گفت
:همکاری در یکی از پرژه های معروف و مهم سال..شرکت اِتِر با شما خانم کیم
خواستم سوالی بپرسم که آنا نزدیک شد و گفت
انا:تابلو امادست
اون مرده سرش رو تکون داد و بهم گفت
:منتظر باشید..ممنونم
تعظیم کوتاهی کرد و از گالری خارج شد..با خارج شدنش یکی ازون افراد وارد شد و تابلو رو با احتیاط برداشت و سمت در خروجی رفت
خیلی گیج شده بودم از حرفاش..همکاری توی پروژه؟پس چرا چیزی درموردش توی ایمیلی که فرستادن نگفته بودن؟کلی سوال داشتم ولی جوابی براشون نداشتم..
ادامه دارد
حمایت فراموش نشه 🤍
Part ¹¹
لورا ویو:
جمله رو قطع کرد..سمتم چرخید و گفت
پارک:خانم لورا
با دیدنش کمی شوکه شدم..پسری جذاب بود و فکرش رو نمیکردم همچین فردی کمپانی اِتِر رو مدیریت کنه..ولی..ولی یه چیزی از اون خیلی به چشمم میومد..چهره ای بود که داشت..جدا از جذابیتش خیلی خونسرد بنظر میومد..
لورا:خیلی خوشحالم که به گالریم اومدین..راستش حتی فکرشم نمیکردم همچین شخصی به دیدن گالریم بیان
آقای پارک سمت همون تابلوای که داشت نگاهش میکرد چرخید و گفت
پارک:توقع هاتون رو بالا ببرید خانم لورا..
و با قدم های اروم و یکسان به سمت قاب نقاشی دیگه ای رفت..با حرفش یک تای ابروم بالا رفت..توقعم رو ببرم بالا؟..یعنی که چی؟..خودم رو با قدم های اروم بهش رسوندم و با چند قدم فاصله ازش ایستادم تا اگر سوالی داشت جواب بدم..اروم از کنار تابلو های نقاشی میگذشت..جلوی یکی از تابلو ها توقف کرد
پارک:کارهاتون واقعا تمیز و چشمگیرن
تشکری کردم..نگاهش رو بهم داد و با لحن عجیبی گفت
پارک:اون تابلو دشت گل رز..اون رو میبرم
لبخندی زدم و به انا اشاره کردم که بیاد
لورا:تابلو دشت گل رز رو بگو امادش کنن
سرش رو تکون داد و ازم دور شد..سمت آقای پارک برگشتم..نگاهش همچان روم بود ولی بدجور تا پوست استخون آدم رو سوراخ میکرد..انگار داشت تمام جزئیاتی که داشتم رو با دقت نگاه میکرد..بدون هیچ حرفی نگاهش رو گرفت و سمت در خروجی گالری رفت..بقیه اون افرادی که باهاش بودن پشت سرش رفتن ولی یکی از اون افراد به سمت من اومد..پسری جوون و جذابی بود..بهش میخورد دستیار آقای پارک باشه..روبروم ایستاد و تعظیم کوتاهی کرد و از داخل جیبش کارت تجاری در اورد..سمتم گرفت و گفت
:از آشناییمون خوشبختم خانم کیم..دستیار آقای پارک هستم
لبخندی زدم و سرم رو تکون دادم..کارت رو از بین دستاش گرفتم و نگاهش کردم(کمپانی اِتِر مدیر عامل:پارک جیمین)
:بهتون زنگ میزنیم برای قرار ملاقات و امضای قرارداد برای همکاری
با حرفش ابروهام رفت بالا
لورا:همکاری؟
سرش رو تکون داد و گفت
:همکاری در یکی از پرژه های معروف و مهم سال..شرکت اِتِر با شما خانم کیم
خواستم سوالی بپرسم که آنا نزدیک شد و گفت
انا:تابلو امادست
اون مرده سرش رو تکون داد و بهم گفت
:منتظر باشید..ممنونم
تعظیم کوتاهی کرد و از گالری خارج شد..با خارج شدنش یکی ازون افراد وارد شد و تابلو رو با احتیاط برداشت و سمت در خروجی رفت
خیلی گیج شده بودم از حرفاش..همکاری توی پروژه؟پس چرا چیزی درموردش توی ایمیلی که فرستادن نگفته بودن؟کلی سوال داشتم ولی جوابی براشون نداشتم..
ادامه دارد
حمایت فراموش نشه 🤍
- ۳.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط