گاهـی حرفــ‌هایم را بـ‌ه نان‌ریــزه‌هــا می‌زنم؛ شایـد گن

گاهـی حرفــ‌هایم را بـ‌ه نان‌ریــزه‌هــا می‌زنم؛ شایـد گنجشکــ‌ها هضمش کننـد...

بعـدا نوشتــ: نقاشی خواهرزاده گلم☺️
دیدگاه ها (۵)

دل نیستــ کبوتر کـ‌ه چو برخاستــ نشینداز گوشـــ‌ه‌ی بامـــی ...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

گاهی بچه‌ها یک‌دفعه ساکت نمی‌شن… 🥺شاید بارها حرفی برای گفتن ...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

مردان نفتی، قهرمانان گمنام ایران‌ مردانی که در سخت‌ترین لحظه...

از دست‌فروش‌ها خرید کنید؛شاید همین بساط کوچک، تمام امیدِ یک ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط