وقتی داداش ناتنیت بود
وقتی داداش ناتنیت بود
. پارت اول
.
«ویو ات»
سلام من اتم ۱۸ سالمه مامانم میگه قبل اینکه با بابام ازدواج کنه یه شوهر دیگه داشته که یه پسر به اسم کیم تهیونگ داشتن ، من تاحالا اصلا ندیدمش .
ات+
مادر ات رو مینویسم (م ات)
پدر ات رو مینویسم (پ ات)
------+++------+++------+++------
ویو صبح ات
از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین
+ صبح بخیر
م ات:صبح بخیر عزیزم بیا صبحونه
پ ات: صبح بخیر
بعد صبحونه
+ممنون مامان
م ات: خواهش عزیزم
ویو ات رفتم نشستم سر مبل که دوستم یونا زنگ زد
(علامت یونا#)
#سلامممممم خره
+ای گوشم کر شد سلام
#خوبی چی میکنی
+هیچی نشستم سرم تو گوشیه
#میگم ات شب میای بریم بار
+اصلا حوصله ندارم
#لطفاااااا
+اه باشه
#ساعت ۷ میام دنبالت اماده باش
+باشه خداحافظ
و بدون اینکه بزارم حرف بزنه قطع کردم
رفتم پیش مامانم
+مامان
م ات: بله دخترم
+ مامان یونا زنگ زد گفت شب بریم بیرون گفتم که بدونی
م ات : باشه عزیزم
+ مرسی
و یه بوس هوای واسش فرستادم رفتم توی اتاقم (عکسشو میزارم)
نشستم روی تخت یه نگاه به ساعت کردم که ساعت ۱۰ صبح تا ۷ ۱۰ ساعت وقت دارم اه یونا ساعت ۱۰ صبح زنگ میزنن واسه شب . رفتم حموم ۲ ساعت تو حموم بودم داشتم کنسرت میزاشتم(🤣)
اومدم بیرون موهامو خشک کردم روتین پوستیمو انجام دادم لباس پوشیدم رفتم رو تخت و تا ساعت
۱ توی گوشیم بودم من واقعا تنبلم
که مامانم صدام زد واسه ناهار رفتم ناهار خوردم اومدم خوابیدم
.
.
.
.
ویو تهیونگ
سلام من تهیونگم مافیام و وقتی کوچیک بودم مامانم با یکی دیگه ازدواج کرد و ما رو ول کرد و بعد چند سال پدرمم دست یکی از دشمناش مرد و من الان جانشینشم این چند وقت فهمیدم که مامانم یه دختر به اسم ات داره شوهرش مافیاست ولی نه ات نه مامانم میدونه
------+++-----+++-----+++------+++------
از خواب پاشدم امروز یه معامله دارم توی بار ساعت ۸ باید برم رفتم یه صبحونه خوردم اماده شدم رفتم شرکت من به جز مافیا یه شرکت دارم رفتم توی دفترم که دیدم جیمین اونجاست
(علامت ها)
(تهیونگ-)
(جیمین÷)
-سلام جیمی
÷به من نگو جیمی
-(خنده)باشه
÷اومدم که ببینم میری معامله
-اره چرا که نه میخوام روی اون عوضی رو کم کنم
÷اوکی ساعت چند میری
-ساعت ۸ میای
÷اره تو هرجا بری من میام
-باشه شیرین زبونی نکن برو کار دارم
÷باشه پس ساعت ۸ میام پیشت
-اوکی
÷خداحافظ
-بای
ادامه دارد........
🪁🃏📷🎤🎧
. پارت اول
.
«ویو ات»
سلام من اتم ۱۸ سالمه مامانم میگه قبل اینکه با بابام ازدواج کنه یه شوهر دیگه داشته که یه پسر به اسم کیم تهیونگ داشتن ، من تاحالا اصلا ندیدمش .
ات+
مادر ات رو مینویسم (م ات)
پدر ات رو مینویسم (پ ات)
------+++------+++------+++------
ویو صبح ات
از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین
+ صبح بخیر
م ات:صبح بخیر عزیزم بیا صبحونه
پ ات: صبح بخیر
بعد صبحونه
+ممنون مامان
م ات: خواهش عزیزم
ویو ات رفتم نشستم سر مبل که دوستم یونا زنگ زد
(علامت یونا#)
#سلامممممم خره
+ای گوشم کر شد سلام
#خوبی چی میکنی
+هیچی نشستم سرم تو گوشیه
#میگم ات شب میای بریم بار
+اصلا حوصله ندارم
#لطفاااااا
+اه باشه
#ساعت ۷ میام دنبالت اماده باش
+باشه خداحافظ
و بدون اینکه بزارم حرف بزنه قطع کردم
رفتم پیش مامانم
+مامان
م ات: بله دخترم
+ مامان یونا زنگ زد گفت شب بریم بیرون گفتم که بدونی
م ات : باشه عزیزم
+ مرسی
و یه بوس هوای واسش فرستادم رفتم توی اتاقم (عکسشو میزارم)
نشستم روی تخت یه نگاه به ساعت کردم که ساعت ۱۰ صبح تا ۷ ۱۰ ساعت وقت دارم اه یونا ساعت ۱۰ صبح زنگ میزنن واسه شب . رفتم حموم ۲ ساعت تو حموم بودم داشتم کنسرت میزاشتم(🤣)
اومدم بیرون موهامو خشک کردم روتین پوستیمو انجام دادم لباس پوشیدم رفتم رو تخت و تا ساعت
۱ توی گوشیم بودم من واقعا تنبلم
که مامانم صدام زد واسه ناهار رفتم ناهار خوردم اومدم خوابیدم
.
.
.
.
ویو تهیونگ
سلام من تهیونگم مافیام و وقتی کوچیک بودم مامانم با یکی دیگه ازدواج کرد و ما رو ول کرد و بعد چند سال پدرمم دست یکی از دشمناش مرد و من الان جانشینشم این چند وقت فهمیدم که مامانم یه دختر به اسم ات داره شوهرش مافیاست ولی نه ات نه مامانم میدونه
------+++-----+++-----+++------+++------
از خواب پاشدم امروز یه معامله دارم توی بار ساعت ۸ باید برم رفتم یه صبحونه خوردم اماده شدم رفتم شرکت من به جز مافیا یه شرکت دارم رفتم توی دفترم که دیدم جیمین اونجاست
(علامت ها)
(تهیونگ-)
(جیمین÷)
-سلام جیمی
÷به من نگو جیمی
-(خنده)باشه
÷اومدم که ببینم میری معامله
-اره چرا که نه میخوام روی اون عوضی رو کم کنم
÷اوکی ساعت چند میری
-ساعت ۸ میای
÷اره تو هرجا بری من میام
-باشه شیرین زبونی نکن برو کار دارم
÷باشه پس ساعت ۸ میام پیشت
-اوکی
÷خداحافظ
-بای
ادامه دارد........
🪁🃏📷🎤🎧
- ۳۴۹
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط