خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها

اشک تو در صدد حمله قلبی به من است

یورش آورده به من لشکر اشکانی ها

نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت

طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها

از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم

زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها

چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر

آشنایند بـــه ایـــن منظـــره گیلانی ها

درّی و در دل یک مشت پر از مروارید

نادری باز در انبــــوه فراوانـــی ها ...
دیدگاه ها (۱)

ﭼــــــــــﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺗﻠــــــــﺦ ﻧﻨـــــــــﻮﺵ،ﮐﺎﻓﯽ ﺳــــــــــ...

می خرامند روی دشت تنت دستهایم - دو گله ی آهــو -آهوان خسته ا...

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریمدل به تاریکی این پیله چرا بسپ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط