آمدی تنها نباشم حیف تنها تر شدم

آمدی تنها نباشم حیف تنها تر شدم
از یقین گفتی برایم،پاک بی باور شدم

ساده گفتی:" باورم کن!با تو می مانم"! ولی
رفتی و در شعر تو خط خورده ای دیگر شدم

باز هم در وحشت بی انتهای فاصله
با هجوم تلخ شب تا صبح همبستر شدم

در میان شعله ناباوری ها سوختم
سوختم در لحظه های بی تو،خاکستر شدم

گفته بودی :"اولین بیت غزل های منی"
حیف رفتی و دوباره مصرع آخر شدم!
دیدگاه ها (۱)

〰 عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانمیکجوری عادت کرده...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکستعهد و پیمانی که روزی با دل...

دل نده ، نامه نده ، شعر نخوان ، لیلی جاندیگر از چشم من افتاد...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

بال شکسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط