ز دودیده خون فشانم، زغمت شب جدائی *

ز دودیده خون فشانم، زغمت شب جدائی *
چه کنم، که هست اینها، گل باغ آشنائی*
دیدگاه ها (۱۵)

گمان مبرکه فراموش کردمت هیهات*زپیشم ارچه برفتی،نرفتی از یادم...

گاهی وقتها شیرهاروزهای زیادی رو گرسنه میخوابندچون نه مثل کفت...

این هم خورشت خلال بادامکرمانشاهی برای سحری تمام برو بچه های...

دستت بی بلا آشپزبا این ته دیگتقدیم به تمامی کاربران روزه دار...

آقاجونچطور دلت اومد ما رو تنها بزاری ⁉️بهشت خوش بگذره ...ما ...

🌱🍒تو به آسمان این دل اثری چو ماه داریبه دریچه های قلبم چه عج...

#شعر_قدیمی 🍂با آن که دلم از غم هجرت خون استشادی به غمِ توام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط