#جمهوری اسلامی ایران

#جمهوری اسلامی ایران


وآقعیَت سَرد
p⁶


با صدای در متوجه شد اون مرد از اتاق رفته....نفس آسوده ای کشید..
معذب بودن داشت اونو میکشت..به بیرون خیره شد..خوب متوجه شد که غیراز..زندگی واقعیش ..زندگی ‌های زیادی هم هستن
... که....خوب..درد های زیادی دارن..
ا.ت..جای کدوم دخترک بیچاره ای رو گرفته بود؟؟...
به این فکر کرد که ...اون دختر چقدر...بیشتر از ا.ت عذاب کشیده....

با صدای در..مشتش رو بیشتر کرد..ولی با صدای مهربونی..خیالش راحت شد...

جیمین:حالت بهتره؟
ا.ت:ار...

با سرفه ای که کرد باعث شد...بقیه جملش رو بخوره..
جیمین..با ترس به اطراف خیره شده بود..تا لیوان آبی رو به دخترکی..که در حال مردن بود بده....

جیمین:وایسا برات آب بیارم...

دقیقا..بعداز رفتنش سرفه ی دخترک..خوب شد..
سریع...از روی تخت بلند شدو از اتاق زد بیرون...راستش نمیخواست...اون بیاد کنارش..ممکن بود سوتی بده..و معذب بودن..

به سمت اتاقی که صبح..از خابش بلند شد...رفت..
سریع وارد شدو درو بست..درد داشت..بدنش میسخوت و انگار..گوله نمک هارو توی زخماش فرو میکنن....
آروم روی تخت دراز کشید..متوجه شد لباسش خونی شد..(به دلیل زخم ها)
بلند شدو..رفت سمت کمد..لباسی مناسب دراوردو پوشید..
که با دیدن دفترچه ی..چوپی رنگی...توجه اش جلب شد...
با دیدن..نوشته روی دفتر خوشحال شد.

(دفترچه خاطرات ا.ت)

سریع..صفحه اول رو باز کرد..با دیدن..دست خط های قشنگ و..نظم داخل دفتر لبخندی زد...
شروع کرد به خواندن تا بلکه..چیزی از این زندگی داستانی متوجه بشه...


(صفحه ی¹) ا.ت.



بدترین روز زندگیم...
ازدواجی که به اجبار موافقت کردم‌. چشمام دارن از گریه هام میسوزن...
دلیلشو نخا که بگم....امروز روز ازدواجمه..
انگاری اون هم دوست نداشت که با من ازدواج کنه...اره تهیونگ..

کسی که نصف کالاهای قاچاق و بازار سیاه...رو تامین میکنه...راستش تاحالا ندیدمش..فقط اسمشو اره..میترسم سوتی بدم برم دسته داداشش رو بگیرم...


از این جمله خنده ای کردم و غرق خوندنش شدم.



"۳ساعت بعد"

دخترک
با گریه به دفترچه خاطرتش نگاه کرد.دستش رو جلوی صورتش گرفتو شروع کرد به بلند بلند گریه کردن....
آخه چرا.؟؟؟......

تهیونگ=از همون انگار به زدن ا.ت عادت داشت...بیشتر مواقع خونه نیست..تقریبا ۲سالی هست که با ا.ت ازدواج کرده ولی تا الان فقط ۱۰ بار دیدتش...

از این خوشحال شد...
خوبه اونو نمیبینه...


ساریا=ماما.......
دیدگاه ها (۰)

ادامه سناریو

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

عشق بی پایان

تکپارتی جونگ کوک

ریاکشن پارت ۲

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو بونتن پارت ۹

p2•••مایکی کم کم داشت عصبانی میشد و تقریبا نزدیک بود تصمیم ب...

P10کانال های تلویزیون رو بی‌هدف میگشت،درواقع جسمش داشت این ک...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط