بگذارید یه خاطره تعریف کنم
بگذارید یه خاطره تعریف کنم
سالها پیش در یک پیکنیک خانوادگی در حاشیه یکی از رودهای پرآب اطراف مشهد، در حالی که همه مشغول بازی و تفریح بودند، اتفاق غیرمنتظرهای افتاد. داییمان متوجه کلاه زرد رنگی شد که روی آب رودخانه شناور بود و جریان آب آن را پیش میبرد. ایشان سریع به سمت آب رفت و منگوله بالای کلاه را گرفت؛ اما وقتی آن را بالا کشید، متوجه شد که وزن سنگینی به کلاه وصل است و یک کودک کوچک به دلیل گره محکم بند کلاه زیر گلویش، همراه با آن بالا آمد و از غرق شدن نجات یافت.
خوشبختانه آن کودک اکنون مردی بالغ و سالم است. از این خاطره چند نتیجه میگیریم: اول اینکه حتماً داییهایتان را به پیکنیک ببرید (ترجیحاً اونی که در کلاهبرداری مهارت دارد!)؛ دوم اینکه همیشه سر بچهها کلاههای رنگ جیغ با بندهای محکم ببندید تا در صورت حادثه راحت دیده شوند؛ و در نهایت، حتماً لوبیا پلو را با گوشت تیکهای درست کنید، چون این موضوع هرچند ربطی به نجات کودکان ندارد، اما بسیار حیاتی است!
👤
سالها پیش در یک پیکنیک خانوادگی در حاشیه یکی از رودهای پرآب اطراف مشهد، در حالی که همه مشغول بازی و تفریح بودند، اتفاق غیرمنتظرهای افتاد. داییمان متوجه کلاه زرد رنگی شد که روی آب رودخانه شناور بود و جریان آب آن را پیش میبرد. ایشان سریع به سمت آب رفت و منگوله بالای کلاه را گرفت؛ اما وقتی آن را بالا کشید، متوجه شد که وزن سنگینی به کلاه وصل است و یک کودک کوچک به دلیل گره محکم بند کلاه زیر گلویش، همراه با آن بالا آمد و از غرق شدن نجات یافت.
خوشبختانه آن کودک اکنون مردی بالغ و سالم است. از این خاطره چند نتیجه میگیریم: اول اینکه حتماً داییهایتان را به پیکنیک ببرید (ترجیحاً اونی که در کلاهبرداری مهارت دارد!)؛ دوم اینکه همیشه سر بچهها کلاههای رنگ جیغ با بندهای محکم ببندید تا در صورت حادثه راحت دیده شوند؛ و در نهایت، حتماً لوبیا پلو را با گوشت تیکهای درست کنید، چون این موضوع هرچند ربطی به نجات کودکان ندارد، اما بسیار حیاتی است!
👤
- ۲۰۹
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط