از دم سرد خزان، برگی که می افتد بخاک*

از دم سرد خزان، برگی که می افتد بخاک*
از جهان بی برگ رفتن، یاد می آید مرا*
دیدگاه ها (۵)

کاش دینی بود بنام انسانیت و مذهبی بنام محبت*

کاش دینی بود بنام انسانیتو مذهبی بود بنام محبت*

چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه*از عمر مرا نیم نفس بیش نم...

از مرگ نترسید....از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شم...

دیریست اسیرم اسیر انتظار اسیر دلواپسی اسیر هر آنچه مرا به یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط