ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:7

هوای اتاق هنوز سنگین بود.

سنگین از بوی عطر تلخ تهیونگ…
و نفس‌هایی که هنوز نامنظم از سینه‌ی ا/ت بیرون میومدن.

بارون پشت پنجره شدیدتر شده بود و نور رعد گاهی اتاقو سفید می‌کرد.

ا/ت آروم چشم‌هاشو باز کرد.

سرش گیج می‌رفت.

برای چند ثانیه فقط به سقف خیره موند تا اتفاقات چند دقیقه قبل توی ذهنش برگردن.

لمس دست‌های تهیونگ.
صدای بمش.
چشم‌های قرمزش.

قلبش دوباره تند زد.

سریع نشست روی تخت و اطرافو نگاه کرد.

ولی—

هیچ‌کس اونجا نبود.

اتاق خالی بود.

ساکت.

انگار اصلاً کسی واردش نشده بود.

ا/ت اخم کرد.
+نه…

نگاهش سمت در رفت. بسته بود.
پنجره هم قفل بود.

حتی کتاب هم روی میز بسته قرار داشت.

انگار همه‌چی عادی بود.

دستشو روی پیشونیش کشید و زیرلب خندید.
+من رسماً دیوونه شدم.

ولی وقتی خواست بلند شه، درد زیادی توی پایین تنه اش حس کرد و باعث شد چند ثانیه بی‌حرکت بمونه.

نفسش آروم بیرون رفت.

نه…

خیال نبود.

یا حداقل کامل خیال نبود.

چشمش به آینه افتاد.

و همون لحظه خشکش زد.

روی گردنش…
رد های قرمز و بنفش تیره

درست همون‌جایی که تهیونگ کیس مارک کرده بود

قلبش فرو ریخت.

آروم به سمت آینه رفت.

انگشت لرزونش روی ردها کشیده شد.

واقعی بودن.

کاملاً واقعی.

ولی ذهنش هنوز قبول نمی‌کرد.

شاید خواب بوده.
شاید خودش این ردها رو ایجاد کرده.

آدما وقتی استرس دارن توهم می‌زنن… درسته؟

ا/ت سریع شیر آب دستشویی رو باز کرد و آب سرد به صورتش زد.

+جمعش کن… این واقعی نیست.

ولی درست وقتی سرشو بالا آورد—

برای یه ثانیه کوتاه…

انعکاس تهیونگ پشت سرش توی آینه ظاهر شد.

قدبلند.
آروم.
با همون چشم‌های سرخ.

لبخند خیلی کمرنگی روی لبش بود.

ا/ت وحشت‌زده برگشت عقب—

و دوباره هیچ‌کس نبود.

نفسش لرزید.

بعد صدای آرومی توی سرش پیچید.

نه از بیرون.

از داخل ذهنش.

_کم‌کم عادت می‌کنی، ملکه‌ی من.

بدنش مورمور شد.

ملکه؟

اخم کرد و با عصبانیت گفت:
+من هیچ‌چیز تو نیستم.

چند ثانیه سکوت شد.

بعد صدای خنده‌ی آروم و عمیق تهیونگ داخل ذهنش پیچید.

_فعلاً نه…

نور چراغ‌ها برای لحظه‌ای خاموش و روشن شد.

و کتاب روی میز…
خیلی آرام، خودش باز شد.

صفحه‌ای جدید.

با نوشته‌ای که قبلاً آنجا نبود:

«شیطان، ملکه‌اش را پیدا کرده است.»

شرط برای پارت بعد
۲۰ لایک
۱۵کامنت
۱۰ بازنشر
دوستون دارممم🙃🫶🏻
دیدگاه ها (۲)

عشق در تاریکی ۵۳.به طرف بیمارستان حرکت کردیم توی راه هیچ کدو...

عشق در تاریکی ۵۲ ک یهو کوک گفت :_ دروغ گفتی.لحنش سوالی نبود ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1. 𝒫𝒶𝓇𝓉:6. ا/ت چند قدم عقب رفت تا ب...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط