پارت۶

پارت۶
خب فیلم ترسناک تموم شد چون اینجانب بسیار ترسوام بانفس توبغل هم خوابیدیم فردا صبح:گوشی زنگ خورد،صدام مث جاروبرقی شده بود_بللللهههه😑 _خانم شمس _بله _میتونم باهاتونـ صحبت کنم_شما؟؟😐 _من ازهمون مجله ایم که به خاطر آقای هادیان ازش شکایت کردین_ده دقیقه دیگه محل کارم_اوکی ،بلند شدم نفس خواب بود ویک نیروی اهریمنی میگفت بتریونش وچون من مطیع بدنمم رفتم جلو ودرگوشش_ننننننففففسسسس_هامن کیم اینجاکجاس توکی😨 😶 _😂 😂 😂 😂 😄 😄 😄 تازه لود شد وفهمید من کیم😡 😬 _زنده نمی زارمت_مارمولک نفهم آخه میمردم تو می خواستی دیه ام را بدی اوسکل _من باید برم سر کار بعدن مببینمت😂 😂 _باشه خداحافظ😠 رسیدم به منشی گفتم بگو بیان داخل اومد تو _چرا گفتین کارم دارین؟؟😐 =موضوع آقای هادیان هستن _ازاولم بود_یعنی یه روز که من داشتم واسه رییس چایی می بردم یه خانومی اومده بود اونجا بعد به رییس میگفت اگه بتونی آبروش و ببری و ببری هرچی بخوای بهت میدم _اسمش وفهمیدی _بله_چی _سارا
_چیز دیگه ایم میدنی_بله _چی_این که اون چند تا عکس داد که ماروی مجله مون زدیم_خوب_فوتشاپ بودن_از کجا میدونی؟_من کارم اینه_ممنون$رهام$پکیدم تو خونه امیرم کخ با مسعود رفتن ددر دودورو بقیه بچهام نیستن گوشیم زنگ خورد اوه خانم وکیل _بفرمایید😊 _باید ببینمتون_چرا ؟؟_بیین دفتر _باشه یه ربع دیگه اونجام،رفتم اونجا که همچی رو واسم گفت بعد اسم وکه بهم داد یخ زدم _میشناسینش؟_هابله _کیه _دختر عموم_واقعا_آره _چرا؟؟؟@_واسه اینکه من واون توبچگی اسممون اومد روهم اما من نمی خوام بااون ازدواج کنم یه آدم بی بندو بار که نمی دونم باچند نفر بوده تو بغل کیا خوابیده$رها$دلم لرزید واسه پسر خوشگلی که اینجوری از انتخاب خانوادش ناراحت بود
دیدگاه ها (۴)

چشم هایت چه میکند بااین قلب بی دفاع تو شده ای هیتلر ومن شده ...

همه دل مے برندو توجانم برده ای❤ ❤ ❤ ❤ ❤

😍 😍 😍 😊 😊 😊 😊

😍 😍 💙 💙 💙 💙

عاشقم باش Part 43

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟒_چرا اسم گروهتون اینه اخه ( با خنده )تهیو...

سناریو ایزانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط