اهوی من

اهوی من
فصل۲
پارت ۶

بخدا مغزم نمتونه این همه رو کنترل کنه دلم میخواد ذهنمو دوباره پاک کنید هیچی نفهم هیچی ندونم سخته اراد کسی نیست درکم کنه

اراد اهو رو بغل میکنه و نوازش میکنه

اراد: من درکت میکنم اهو من درکت میکنم فدات شم اگه چیزی میدونستم حتما بهت میگفتم ولی چیزی بجز اونایی ک بهت گفتم نمدونم

(فردا)
(اهو)

تو خواب عمیق بودم ک با صدای گیسو بلند شدم

گیسو:اهو اهو بلندشو امروز کلاس داریم

چشامو باز کردم بلند شدم

اهو:کو اراد یاسین؟
گیسو:برای پسره اینجا کلاس شمشیر زنی هست صبح اراد دید تو خواب نازی بیدارت نکرد ک بگه رفت
اهو:حالا ما چی کلاسی داریم
گیسو:لباستو تنت کن تو راه بهت میگم

لباسمو تنم کردم گیسو دستمو گرفت راه افتادیم

گیسو:خب این کلاس ک ما میرم به دو بخش تقسیم میشه بخش اول مال پرنسس هاس بخش دوم مال جادوگرها
اهو:متوجه نشدم؟
گیسو:این کلاس ۱ ساعت ۳۰ دقیقه اول میرم اموزش پرنسس بودن یادمیگیرم یعنی اینک بهمون یاد میدن چجوری ارایشی کنیم ک شاهزادگان خدایان محو خودمون کنیم و یاد میدن چجوری مثل یک فرشته رفتار کنیم این کلاس ک میگم اسمش اموزش فرشته بودن من گذاشتم پرنسسی خب حالا بخش دوم اموزش شیطان شدن یا همون جادوگر بهمون یاد میدن ک چجوری زشت باشیم چی رفتاری داشته باشیم جادوگری بهمون یاد میدن و کلی چیزی هایی دیگ ک بعدن میفهمی
اهو:حالا چرا دوتایشون یاد بگیریم؟
گیسو:سوال جالبی پرسیدی نگاه قبلا اینا اینجوری بود ک بر اساس کارهایی ک تو شهر کردی و چجور زندگی میکرد میذاشتن تو کلاس و اینجوری شد ک ادم بده ها بیشتر بد میشدن و هرج مرج شد برای همین شیطان بزرگ ابلیس دستور داد ک به همه کسایی ک میان اینجا این دوتا رو یاد بدن میدونم عجبیه اینو از یک شیطان بشنوه ای ولی اون یک مغز تفکر اینجوری شد ک به نفعه اون شد ادم خوبه ها کاری بد یاد میگرفتن ک نمدونسن و بعضی وقت روی انسان دیگ اجرا میکردن و انسان دیگ یاد میگرفتن و به بقیه یاد میدادن و اینجوری همه دنیا اون کار بد یاد میگرفتن حالا این سودش بیشتر از این بود ک ادم بدی بدتر بشه

اهو:برگام
گیسو:خب رسیدیم به کلاس

وارد کلاس شدیم من نشستم پیش گیسو اولین کلاس اموزش چجوری فرشته باشیم بود یک میز ارایش جلومون بود و کلی عطر ک با بو کردنش روانی میشدی

استاد:خب خودتون ساده ارایش کنید

ما خودمون ساده ارایش کردیم

استاد:برای فرشته بودن نیاز به بال هایی زیبایی دارید بیاین بریم تو حیاط بال هاتون بهم دیگ نشون بدیم

رفتیم بیرون ک پسرا داشتن شمشیر بازی میکردن ک ما امدیم وایسادن به نگاه کردم همه به نوبتی بال هاشون در اوردن ک معمولی بود نوبت به من رسید همه خیره شده بودن به من ک ......
دیدگاه ها (۲)

اهوی من فصل ۲ پارت ۷ بال هامو باز کردم بال هایی من با همه فر...

اهوی من فصل ۲ پارت ۸  تا دختره امده بزنه منو تیام امد با قدر...

اهوی من فصل ۲ پارت ۵ اهو: خوبی تیام؟ چرا اینکارو کردی تیام: ...

اهوی من فصل۲ پارت ۴ (اهو) چشامو باز کردم ک تو اتاقم بودم دکت...

خب new artist هستم البته داخل ویسگون این اوسی black butler ا...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط