به روی برگی لرزانم من از صداها گذشتم

به روی برگی لرزانم من از صداها گذشتم
روشنی را رها کردم
رویای کلید از دستم افتاد،
کنار راه زمان دراز کشیدم
ستاره ها در سردی رگهایم لرزیدند.
خاک تپید.
هوا موجی زد.
چشمهایت ریزش رویا را در چشمانم شنید.
میان دو دست تمنایم روییدی،
در من تراویدی.
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:
« نه صدایم، و نه روشنی
طنین تنهایی تو هستم،
طنین تاریکی تو هستم.»
دیدگاه ها (۱)

دردهایم را لایک میکنید ومیگویید ؟زیبابود...مگر دردهای آدم هم...

ﻣــــﯿﺨــﻮاﻫـﻰ ﺑــــﺮوى؟! ﺑــــــﻬﺎﻧــﻪ ﻣـــــــﯿﺨﻮاﻫﻰ؟ ﺑـــ...

خدایا بیا کمی درباره تنهاییمان حرف بزنیم!مرا که همه دور زدند...

slm sob bexr

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط