به دردی دچارم

به دردی دچارم
که نه راهِ بغض می‌شناسد
نه راهِ اشک
فقط خیره می‌مانم
به در
به پنجره
به هرچه که می‌شود از آن رفت!!!
دیدگاه ها (۱)

باغ و بستان دلم ، بذر تو دارد صنماتو نباشی دل مارا ثمری نیست...

"تو" در چشمانی کهمن دوست میدارم ثبت گَشته‌ای...

.دستانت را به من بسپارتا ذکر دوست داشتنم رابا انگشتان توشمار...

شراب چشم های تومرا خواهد گرفت از مناگر پیمانه ای از آن به چش...

چای‌ات را بنوششعر بگورو به روی پنجره بایستو به بارانی که می ...

فقط تو دانای مطلقی! حال دلمون ابریه

مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیستبر مسلمانی که کافر می ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط