من با جمعه هیچ قرارے نداشتم

من با جمعه هیچ قرارے نداشتم
اما او
غروب هر هفته
حضور سنگینش را
آنچنان بر لحظه هایم مےگستراند
که ساعت ها یک گوشه بنشینم
و به چراے نبودن آدم ها فکر کنم...
دامن کهنه خاطرات را مے گرفت
و بے ملاحظه مے تکاند
و اینگونه همیشه مهمانےناخوانده بود
و بے اندازه دلگیر!
.
دیدگاه ها (۱)

این روزهاگفتن دوستت دارم! آنقدر ساده است که میشود آنرا از هر...

لازم نیستهفت تیرے بردارے وترق ق ق قصاف توی شقیقه خودت خالے ک...

من_کجا_عاشقےکجامن فقط گاهے به تو فکر مےکنم وگرنه من کجا عاشق...

باز جمعه ومعشوقه مندرسفراستــبازهم وسوسه دارمـــنکند پشت درا...

تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟬[ویو تهیونگ - دو روز قبل]ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط