فیک رنگ های درد

فیک رنگ های درد
پارت ²⁷

ا.ت داشت بادستش به سینه تهیونگ می‌زد تا ولش کنه ولی تهیونگ اهمیت نمی‌داد تا اینکه بعد از ۵ دقیقه لبای ا.ت رو ول کرد هردوشون نفس نفس میزدن.
تهیونگ دوباره ا.ت رو پرت کرد رو تخت و روش خیمه زد و دوباره لباش و رو لبای ا.ت گذاشت .
و همزمان داشت لباسای ا.ت رو در می‌آورد تهیونگ کل لباسای ا.ت رو درآورد و ا.ت فقط لباس زیر تنش بود تهیونگ از ا.ت جدا شد و کراواتش و درآورد باهاش دستای ا.ت رو بست. و رفت سراغ لباس زیر ا.ت و درشون آورد الان ا.ت کاملا لخت بود. تهیونگ لباسای خودش رو هم درآورد .
که ا.ت ترسیده گفت
ا.ت:ت.. تهیونگ لطفا بیخیال شو من میترسم

تهیونگ:نترس بیب قول میدم بهت خوش بگذره

ا.ت:م..من بار اولمه[ترسیده]

تهیونگ: چه بهتر،اینطوری مال خودم میشی

ا.ت:و..ولی....[ترسیده]

تهیونگ:ولی نداره، فقط به من اعتماد کن

ا.ت:با..باشه

تهیونگ:آفرین بیب،حالا فقط کافیه چشمات و ببندی و به من اعتماد کنی تا بهت لذت بدم .
ا.ت بعد از حرف تهیونگ آرومتر شد و تهیونگ رفت و پاهای ا.ت رو باز کرد و نصف دیک کینگ سایزش و وارد ا.ت کرد.
ا.ت:[جیغ] درش بیار

تهیونگ:آروم باش بیب من فقط نصف دیکم و واردت کردم .

پارت بعد رو امروز میزارم.


#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک #فیک_تهیونگ
#اسمات
دیدگاه ها (۸)

فیک رنگ های درد پارت ²⁸تهیونگ:وای بیب آه خیلی تنگی تهونگ این...

فیک رنگ های درد پارت ²⁹پرش زمانی به صبح تهیونگ:زودتر از ا.ت ...

فیک رنگ های درد پارت ²⁶تهیونگ:خب حالا که تا اینجا کشوندمت بز...

فیک رنگ های درد پارت ²⁵ا.ت صدای قدم های یکی رو از پشت سرش شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط