مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که س ی ل ی به رخش آخر خورد
آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دی و ار ولی با سر خورد
س ی ل ی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا س ی ل ی محکمتر خورد
ل گ د ی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما ل گ د ی محکم و سنگین تر خورد
حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد
قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما
وای از آن لحظه که زهرا ل گ د ی از در خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که س ی ل ی به رخش آخر خورد
آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دی و ار ولی با سر خورد
س ی ل ی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا س ی ل ی محکمتر خورد
ل گ د ی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما ل گ د ی محکم و سنگین تر خورد
حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد
قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما
وای از آن لحظه که زهرا ل گ د ی از در خورد
- ۱.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط