پارت هفتم

🎭🎬پارت هفتم:

آرش به یک گوشه خیره میشود.صفحه سیاه شد.آرش در پس زمینه:«تازه فهمیده بودم چه بلایی سر خودم اورده بودم،دیگه دیره»نشان داد ماهرخ در اتاق انتظار روی صندلی نشسته بود و به آرش نگاه میکرد.آرش داشت با آقای منشی دکتر صحبت میکرد.(صفحه از دور گفت و گویشان را نشان داد و صدایی نمی آمد)بعد از گپ آرش با او خداحافظی کرد و آمد سمت ماهرخ و روبه رویش ایستاد:«پاشو بریم»ماهرخ با اخم به او نگاه کرد./:«چیه؟😐»-بشین یه لحظه😐/-چی؟/-میگم یه لحظه بشین/-چیکار داری؟/-بشین!😐/آرش نشست کنار ماهرخ:«جانم؟»-تو این علائمو داشتی و به من نمیگفتی؟چرا؟/-چیکار کنم،گفتم نگران میشی/-اونشب که شک کردم گفتم بالا اوردی،گفتی نه خوبم،اون شب دروغ گفتی بهم؟/آرش سرش را پایین انداخت و زمین را نگاه کرد/:«آرش منو نگاه کن»-بله دروغ گفتم😑،اونشب بالا اورده بودم/-چرا نگفتی آرش؟چرا من باید الان بفهمم/-خوبه نگفتم که نگران نشی؟چیز خاصی هم نبود که نگم،واسه هر انسان عادی طبیعیه که اتفاق بیفته/-ولی طبیعی نیست که زخم معده داشته باشه/-...،حالا...نگفت که حتما زخم معده دارم...گفت شاید.../-آرش دکتره!،میفهمه تو چته،من فهمیدم که عمدا گفت شاید تا ما نگران نشیم،وگرنه من از چهره ش فهمیدم با اطمینان میگفت/-خب الان چیکار کنم عزیزم؟😐/-هیچی،چیکار باید بکنی،یعنی کاری از دستت بر نمیاد😒(مکث/ماهرخ با اخم به یک گوشه خیره شد/آرش هم در همان حالت که به ماهرخ نگاه میکرد به زمین خیره شد)،پاشو بریم یه راهی آندوسکوپی و آزمایش بدی ببینیم چه خاکی میتونیم بریزیم تو سرمون،پاشو دیگه،حالا تو پا نمیشی؟/آرش سرش را برگرداند به خلاف جهت ماهرخ/:«خوبی؟😐ببخشید داد زدم،آرش؟»-پاشو بریم/پا شد و رفت./-وا،بچه شدی؟بد گفتم؟بد گفتم که به فکرتم؟چرا من نباید میدونستم که این علائمو داری؟یه لحظه وایسا/پا شد و رفت پیش او.نشان داد آرش به ماشین تکیه داده بود و دستش روی پیشانی اش بود.ماهرخ هم داخل ماشین نشسته بود و در ماشین را باز گذاشته بود:«بهتر شدی؟»آرش سرش را به علامت نه بالا میبرد./-باشه،عجله نکن،بزار یکم به کلت هوا بخوره.از بس از اون اداره لعنتی نیومدی بیرون به کلت هوا بخوره حالت گرفته شده😒😑/ماهرخ با اخم به سمت چپش نگاه کرد،بعد از کمی مکث و سکوت،آرش عوق زد./:«چی شد؟!»رفت و کنار خیابون تو فاضلاب بالا اورد./:«آخ آخ،وایسا یه لحظه»دوتا دستمال کاغذی برداشت و پیاده شد و آمد پیشش.کمی ایستاد و بعد از تمام شدنش با نگرانی:«تموم شد؟»آرش با سرش تایید کرد./-بیا/داد دستش.آرش گرفت و دهانش را تمیز کرد./:«بهتری الان؟»آرش با سرش تایید کرد و آب دهانش را به زور قورت داد و با صدایی آرام:«بریم»-کجا بریم؟!وایسا یکم خودتو پیدا کن/
دیدگاه ها (۰)

🎭🎬پارت هشتم:آرش نفس عمیق کشید و دو دستش را روی کناره های کمر...

🎭🎬پارت نهم:-بله بود، منم با خودم گفتم حتما شاید به معدم فشار...

🎭🎬پارت ششم:-چرا دیر بشه هنوز زوده واسه تو قربونت/-باشه،شبت ب...

منم همینطور آرش...منم همینطور:) 🖤🥀موزیک نوشته فیلم کوتاه"درد...

#رز_زخمی_من. part. 86*ات صورتش رو از روی بالشت بر میداره و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط