part

part 7
دنیای موازی
با کاری هم کرد شاخ درآورم
از کمرم گرفت و بلندم کرد ضربان قلبشو قشنگ میشنیدم توی شوک بودم حقم داشتم
کوک : برش دار دیگه کمرم شکست
با حرفی که زد سریع ملافه رو کشیدم که یک چیزه دیگم باهاش افتاد پایین خورد توی سر کوکی
کوکی گذاشتم پایین سرشو گرفت
کوکی : آخ این دیگه چی بود ( اعصبانی )
ا/ت: آخ ببخشید ندیدم بیا سرتون ببینم چیزیش نشده ( با نگرانی )
کوکی سرشو آورد پایین تا بتونم ببینمش بوی نوهاش دیونه کننده بود سرمو تکون دادم تا به خودم بیام سرش ورم کرده بود دستم کشیدم روی سرش که آخش درآورد
کوک : آخ میسوزه
ویو کوک
وقتی بغلش کردم ضربان قلبم رفت روی هزار خود ا/ت هم توی شوک بود وقتی ملافه برداشت یک چیزی خورد توی سرم زیاد درد نگرفت فقط میخواستم واکنشش رو ببینم وقتی با نگرانی حالمو پرسید میخواستم گازش بگیرم دستشو کرد توی موهام بهترین آرامشی بود که تاحالا تجربه میکردم ( فکر کنم عاشق شده 🤔)
ویو ا/ت
ا/ت: بیا بریم پایین تا برات یخ بزارم
جیمین تهیونگ هم اومدن بالا
تهیونگ : چی شده صداتون تا پایین میاد (با شیطنت )
ا/ت : تهیونگگگگگ مگه دستم بهت نرسه
بچه ها ببخشید من خوابم میاد فردا جبران میکنم
حمایت فراموش نشه بوس به کلتون
دیدگاه ها (۰)

نمیتونم ازت چشم بردارم

کوکی مامانت میدونه که برای بچش میمیرم ☺

part 6دنیای موازییونگی : خوب بچه ها بیاین اینجا بشینین من ی...

part 5دنیای موازی یونگی هم بغلم کرد از شدت دردی که به کمرم و...

part12

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط