ادامه رمان

ادامه رمان
روز بعد امه رفت چند تا وسایل برای خودش و کل کلاس A بگیر سر راه یکی اومد پشت سرش و چاقو رو فرو برد تو قلب امه چند دقیقه بعد گوشی امه زنگ خورد باکوگو بود دید که یکی گوشی رو جواب داده

باکوگو : امه پیش شماس میشه گوشی رو بدین دستش

شیگاراکی: او سلام باکوگو


باکوگو: شیگاریکی !


شیگاراکی : از کجا فهمیدی افرین ! خواهرت حالش خیلی بده زود بیا لحظه مرگشو تماشا کن

باکوگو : چی


بعد گوشی رو قط کرد


باکوگو: امه طاقت بیار الان میام


هر وقط رسید دید امه زخمی شد زود رفت بیمارستان و باکوگو به پچه های کلاس A خبر داد هر وقت بچه های کلاسA رسیدن از باکوگو پرسیدن چی شده و باکوگو هم توضیح داد بعد دکتر اومد

باکوگو: بگین حال خواهرم خوبه لطفا بگین حالش خوبه ( با لحن غمگین )


دکتر: متاسفم خواهرتون رفته کما


باکوگو : چی امکان دارین باهام شوخب میکنین


دکتر : هیچ شوخی در کار نیست متاسفم


بعد همه خشکشون زد

باکوگو: این امکان نداره این همش شوخیه


شوتو :اروم باش باکوگو این جا بیمارستانه



باکوگو : چطوری میتونم اروم باشم ها تودوروکی


شوتو : باکوگو نگران نباش امه قویه خوب میشه

باکوگو :واقعا

شوتو :اره حالا بیا بیرم خوابگاه


باکوگو: باشه



||از زبای دکو||


بعد همه به خوابگاه رفتیم اون شب هرکاری کردم کاچان شام نخورد

یک هفته بعد

دکو: کاچان اگه این کارو باخودت بکنی


باکوگو : ولم کن دکو ه ه ه (ه ه ه یعنی سرفه کردن)

دکو : کاچان خوبی


باکوگو اره دی برو دکو

دکو :باشه کاچان
دیدگاه ها (۰)

||از زبان باکوگو||اخه چرا امه این طوری شد مگه مونده بلایی سر...

عکس های سم 🤌🏻

این عکس سابت کرد که من باکوگو هستم

چطوره خوبه تا بقیه شو کامل کنم ?^?

عشق انفجاری ( پارت دو )

عشق انفجاری ( پارت هشتم )

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹(داخل اوتاق)دکتر :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط