𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

"نه تنها آماده ام بلکه میخوام هر چه زود تر بفهمم چی رو ازم پنهون کردی."

جونگکوک لبخند آرومی زد.

ماشین استارت خورد و با غرش کوتاهی راه افتاد .

__________________

حدود نیم ساعت بعد ، هنوز داخل شهر بودن.

ا.ت که تا اون موقع سرش رو به شیشه تکیه داده بود و توی سکوت به بیرون نگاه می‌کرد ، به همسرش برگشت.

"جونگکوک."

پسر لحظه ای بهش نگاه کرد و دوباره به جاده خیره شد .

"جان جونگکوک"

دختر لحظه ای مکث کرد.

حقیقتا با شنیدن این حرف از جونگکوک پروانه ها توی دلش شروع به پرواز کردن.

"نمی خوای بهم بگی کجا میریم؟"

"به زودی میفهمی."

"حداقل یه راهنمایی کوچولو"

"نوچ"

"یه کلمه"

"عمرا"

ا.ت هوفی کشید.

"واقعا عجیبی"

پسر با لحن طلبکارانه خطاب به همسرش گفت.

"کلی زحمت کشیدم . نکنه انتظار داری انقدر زود لو بدم."

دختر با حرص چشم چرخوند.

"بالاخره که می‌رسیم. اونجا حسابی از خجالتت در میام."

خنده ی بلند جونگکوک کابین رو پر کرد.

__________________
دیدگاه ها (۰)

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁__________________یک ساعت بعد وارد جنگلی انبو...

ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/17843972351278

پست شاتقوانین _متقابله_آمارت مهم نیست_عادی تا ۲۴_۴۸ بخوای آم...

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁ا.ت در رو باز کرد و وارد ماشین شد.پنجره های ب...

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁ا.ت با همون قیافه ی خسته به سمت اتاق رفت.دقای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط