روزگاری شاها برخواست ز صندلی خود .
روزگاری شاها برخواست ز صندلی خود .
شاخه انگوری برداشت ز دست خود.
گفت عشقو عاشقی را باید کنم بازیچه ی خود.
خطاب به انگور فرمود: معشوق و عشاق همه بودند بی خود.
آخرش هم خیانت قسمت ما بود.
اما باید با نگاه خرم و زیبا به زندگی نگریست.
گاهی هم واقعا ز حال خود باید بگریست.
عشق فریبی شیرین ز زنگی بشر.
ز عشق خواهند کرد جنگ شر.
اما بایدی خیانت بازیچه مان شود .
خورد زمینو نابود شود .
یاد گیرید که ساده دل را ندهید تا چون شود.
خیانت باید از رسم روزگار حذف شود .
صدای عدالت...حسام
شاخه انگوری برداشت ز دست خود.
گفت عشقو عاشقی را باید کنم بازیچه ی خود.
خطاب به انگور فرمود: معشوق و عشاق همه بودند بی خود.
آخرش هم خیانت قسمت ما بود.
اما باید با نگاه خرم و زیبا به زندگی نگریست.
گاهی هم واقعا ز حال خود باید بگریست.
عشق فریبی شیرین ز زنگی بشر.
ز عشق خواهند کرد جنگ شر.
اما بایدی خیانت بازیچه مان شود .
خورد زمینو نابود شود .
یاد گیرید که ساده دل را ندهید تا چون شود.
خیانت باید از رسم روزگار حذف شود .
صدای عدالت...حسام
- ۵۱۸
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط