روزگاری شاها برخواست ز صندلی خود .

روزگاری شاها برخواست ز صندلی خود .
شاخه انگوری برداشت ز دست خود.
گفت عشقو عاشقی را باید کنم بازیچه ی خود.
خطاب به انگور فرمود: معشوق و عشاق همه بودند بی خود.
آخرش هم خیانت قسمت ما بود.
اما باید با نگاه خرم و زیبا به زندگی نگریست.
گاهی هم واقعا ز حال خود باید بگریست.
عشق فریبی شیرین ز زنگی بشر.
ز عشق خواهند کرد جنگ شر.
اما بایدی خیانت بازیچه مان شود .
خورد زمینو نابود شود .
یاد گیرید که ساده دل را ندهید تا چون شود.
خیانت باید از رسم روزگار حذف شود .

صدای عدالت...حسام
دیدگاه ها (۱۳)

عجب تصویری...درخواستی؟/؟/

این چه طوره؟/

شاخا که باشد مردی.نخورد از من پشت دستی.بر من و ایرانم جنگ خو...

رستم امروزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط