رقص مرگ و عشق
رقص مرگ و عشق
p⁶
"ویو جونگکوک"
رفتم کنار هیجا(مامان ا.ت)و کنارش به کمد تکیه دادم
+میگم هیجا؟
€هوم؟
+نظرت چیه امشب به یه مسافرت بریم؟
€(نگاهی به ا.ت انداخت)با ا.ت دیگه؟
+اوه نه نه خودمون...دوتایی(چهه نقشههه ایی دارییی)
€پس ا.ت چی؟
+ا.ت وایسا بره خونه دوستش
€وایسا از خودش بپرسم
+اوه باشه بپرس
هیجا رفت کنار ا.ت
€ا.ت یه سوال؟
_جانم؟
€من و جونگکوک میخوایم امشب بریم یه مسافرت تو میخوای بری خونه دوستت
_...خب...عام...باشه میرم ممنون(لبخند)
€اگه میخوای...
_نه نمیخواد برو مامانی
€باشه
هیجا پیشونی ا.ت رو بوسید و برگشت پیش جونگکوک
+چیشد؟
€قبول کرد
+پس برو لباسات رو جمع کن
€باشه عزیزم
هیجا رفت و شروع کرد به جمع کردن لباساش
"ویو ا.ت"
_الو؟
×الو؟سلام ا.ت خوبی؟
_اهوم...میگم که امشب مامان و بابات خونن؟
×چطور مگه؟
_امشب مامانم و پدر ناتنیم میخوان برم مسافرت من گفتم بیام اونجا
×همون پسر جذابه(ذوق)
_آره همون حالا میشه بیام
×چه جالب مامان و بابای منم میخوان برم مسافرت
_پس میام دیگه
×شلوار پیژامه ای رو بیاررر
_باشههه میارممم
×باشه باشه بای
_خداحافظ
تلفنو قطع کردم و رفتم توی اتاقم و شروع کردم لباس برداشتن و وسیله برداشتن
"ویو شب"
+آماده این؟
€آره بیا بریم ا.ت
بلاخره رسیدیم دم در خونه جوون
€عزیزم مواظب خودت باش
_باشه مامانی نگران نباش
+مراقبت کن کوچولو
_باشه خداحافظ(سرد)
از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت در جوون
زنگ درو زدم که از پشت آیفون کلی ذوق کرد و درو باز کرد
مامان و جونگکوک رفتن که وارد شدم که دیدم جوون کلی خوراکی و پتو گذاشته
_یه جوری اینجا خوراکی گذاشتی انگار آذوقه جمع کردی
×با وجود شکمو بودن تو آره
زدم به شونش
_مشخصات خودتو نگو اردک کوچولو
×تو کوچولویی
_اونوقت چراا؟
×چون من ۶ سانت ازت بلندترم و ۱ ماه ازت بزرگتر(مشخصات ادمین یوهاهاها😂)
_(خنده)
p⁶
"ویو جونگکوک"
رفتم کنار هیجا(مامان ا.ت)و کنارش به کمد تکیه دادم
+میگم هیجا؟
€هوم؟
+نظرت چیه امشب به یه مسافرت بریم؟
€(نگاهی به ا.ت انداخت)با ا.ت دیگه؟
+اوه نه نه خودمون...دوتایی(چهه نقشههه ایی دارییی)
€پس ا.ت چی؟
+ا.ت وایسا بره خونه دوستش
€وایسا از خودش بپرسم
+اوه باشه بپرس
هیجا رفت کنار ا.ت
€ا.ت یه سوال؟
_جانم؟
€من و جونگکوک میخوایم امشب بریم یه مسافرت تو میخوای بری خونه دوستت
_...خب...عام...باشه میرم ممنون(لبخند)
€اگه میخوای...
_نه نمیخواد برو مامانی
€باشه
هیجا پیشونی ا.ت رو بوسید و برگشت پیش جونگکوک
+چیشد؟
€قبول کرد
+پس برو لباسات رو جمع کن
€باشه عزیزم
هیجا رفت و شروع کرد به جمع کردن لباساش
"ویو ا.ت"
_الو؟
×الو؟سلام ا.ت خوبی؟
_اهوم...میگم که امشب مامان و بابات خونن؟
×چطور مگه؟
_امشب مامانم و پدر ناتنیم میخوان برم مسافرت من گفتم بیام اونجا
×همون پسر جذابه(ذوق)
_آره همون حالا میشه بیام
×چه جالب مامان و بابای منم میخوان برم مسافرت
_پس میام دیگه
×شلوار پیژامه ای رو بیاررر
_باشههه میارممم
×باشه باشه بای
_خداحافظ
تلفنو قطع کردم و رفتم توی اتاقم و شروع کردم لباس برداشتن و وسیله برداشتن
"ویو شب"
+آماده این؟
€آره بیا بریم ا.ت
بلاخره رسیدیم دم در خونه جوون
€عزیزم مواظب خودت باش
_باشه مامانی نگران نباش
+مراقبت کن کوچولو
_باشه خداحافظ(سرد)
از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت در جوون
زنگ درو زدم که از پشت آیفون کلی ذوق کرد و درو باز کرد
مامان و جونگکوک رفتن که وارد شدم که دیدم جوون کلی خوراکی و پتو گذاشته
_یه جوری اینجا خوراکی گذاشتی انگار آذوقه جمع کردی
×با وجود شکمو بودن تو آره
زدم به شونش
_مشخصات خودتو نگو اردک کوچولو
×تو کوچولویی
_اونوقت چراا؟
×چون من ۶ سانت ازت بلندترم و ۱ ماه ازت بزرگتر(مشخصات ادمین یوهاهاها😂)
_(خنده)
- ۱.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط