عهد کردم که دگر دل به کسی نسپارم به تمنّای نگاهش هوسی نسـ

عهد کردم که دگر دل به کسی نسپارم به تمنّای نگاهش هوسی نســپارم عهد کردم که اگر راه دلم تنگ شود هرگز این جاده به هر بوالهوسی نسپارم با خودم حرف زدم دست به دامان نشوم و گل یاس دلم را به خسی نســـپارم اگر از غربت این ثانیه ها خسته شدم عزّت نفس خودم بر نفسی نســـپارم اگر اینجا شده ام بی کس و بی یار و غریب باشد امید که دل بر جرسی نســپارم من که از عزلت و تنهایی خود دل تنگم باده ی وصل به هر دادرسی نســپارم گرچه از روز و شب پوچ خودم دلگیرم عهد کردم به کسی راز بسی نســپارم خانه بر دوشم و بی کس، ولی ای بی خبران گوهر خویش به هر ملتمسی نســپارم عهد کردم پر و بالی به کسی نگشایم بلبل سوخــته را بر قفسـی نســپارم ساده در خلوت این ثانیه ها چون مهتاب نور خود را به خیال عــبثی نســپارم عهد کردم به ســراغ صنمی من نروم شاخه های نگهم بر هوسـی نــسپارم خسته از بی تبّّّّّّّّ و تابی و مکـّّـرر بودن عهد کردم نظری بر مگـسی نســپارم
دیدگاه ها (۱)

عـهد کردم که دگر دل به کسی نسپـارمبـه تمنـای نگــــــاهش هوس...

عهــد کردم به سراغ صنمی من نروم شاخــه های نگهم بـر هوسی نسپ...

عهـد کردم پـر و بـالی به کسی نگشایـم بـلبـل ســوختـه را بـر ...

عهـد کـردم کـه اگـر راه دلـم تنـگ آمـد هرگزاین جاده به هر بو...

عـهد کردم که دگر دل به کسی نسپـارم بـه تمنـای نگــــــاهش هو...

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی کاش می شد که ‌در این غصّه به ...

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی کاش می شد که ‌در این غصّه به ...

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی کاش می شد که این غصّه به دادم...

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آی...

...درعشق تو محصورم ودیگر هوسی نیستدادم دل و دینـم به تو فـری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط