«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر بهشون بگین «بیا موهامو ببند»... 💙✨
⚽ ایتوشی رین
اول چند ثانیه نگاهت میکرد.
«...من؟»
ولی وقتی میدید جدی میگی، میاومد پشت سرت. خیلی آروم و با دقت موهات رو میبست، فقط چون نمیخواست اذیتت کنه. بعد میگفت:
«تموم شد.»
⚽ ناگی سیشیرو
اول غر میزد:
«چه دردسر بزرگی...»
ولی وقتی میدید منتظری، میاومد و موهات رو میبست. احتمالاً وسط کار خسته میشد و میگفت:
«چقدر مو داری...»
ولی آخرش درست انجامش میداد. 😂
⚽ رئو میکاگه
با ذوق میگفت:
«باشه، بذار من انجامش بدم.»
سعی میکرد خیلی مرتب ببندتش. حتی شاید چند مدل مختلف امتحان میکرد تا ببینه کدوم بیشتر بهت میاد.
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کمی استرس میگرفت:
«اگه خراب کنم چی؟»
ولی بعد با تمرکز کامل انجامش میداد. وقتی تموم میشد با لبخند میگفت:
«خوبه؟»
⚽ باچیرا مگورو
خیلی خوشحال میشد. 😂
«اووو، یه کار جدید!»
با خلاقیت خودش یه مدل بامزه درست میکرد. شاید آخرش خودش هم بخنده و بگه:
«فکر کنم خاص شد!»
⚽ شیدو ریوسه
اول با شیطنت میگفت:
«من؟ آرایشگر؟»
ولی وقتی شروع میکرد، برخلاف انتظار خیلی با دقت انجام میداد. بعد با اعتمادبهنفس میگفت:
«دیدی؟ خوب شد.»
⚽ ایتوشی سائه
با همون قیافهی خونسردش میگفت:
«باشه.»
خیلی آرام و مرتب موهات رو میبست. وقتی تموم میشد فقط میگفت:
«تمام.»
⚽ نیکو ایکّی
اول کمی خجالت میکشید.
«مطمئنی من انجام بدم؟»
ولی بعد با دقت موهات رو میبست. اگر یه تار مو بیرون میموند، دوباره درستش میکرد. 🤍
موضوع: اگر بهشون بگین «بیا موهامو ببند»... 💙✨
⚽ ایتوشی رین
اول چند ثانیه نگاهت میکرد.
«...من؟»
ولی وقتی میدید جدی میگی، میاومد پشت سرت. خیلی آروم و با دقت موهات رو میبست، فقط چون نمیخواست اذیتت کنه. بعد میگفت:
«تموم شد.»
⚽ ناگی سیشیرو
اول غر میزد:
«چه دردسر بزرگی...»
ولی وقتی میدید منتظری، میاومد و موهات رو میبست. احتمالاً وسط کار خسته میشد و میگفت:
«چقدر مو داری...»
ولی آخرش درست انجامش میداد. 😂
⚽ رئو میکاگه
با ذوق میگفت:
«باشه، بذار من انجامش بدم.»
سعی میکرد خیلی مرتب ببندتش. حتی شاید چند مدل مختلف امتحان میکرد تا ببینه کدوم بیشتر بهت میاد.
⚽ ایساگی یوئیچی
اول کمی استرس میگرفت:
«اگه خراب کنم چی؟»
ولی بعد با تمرکز کامل انجامش میداد. وقتی تموم میشد با لبخند میگفت:
«خوبه؟»
⚽ باچیرا مگورو
خیلی خوشحال میشد. 😂
«اووو، یه کار جدید!»
با خلاقیت خودش یه مدل بامزه درست میکرد. شاید آخرش خودش هم بخنده و بگه:
«فکر کنم خاص شد!»
⚽ شیدو ریوسه
اول با شیطنت میگفت:
«من؟ آرایشگر؟»
ولی وقتی شروع میکرد، برخلاف انتظار خیلی با دقت انجام میداد. بعد با اعتمادبهنفس میگفت:
«دیدی؟ خوب شد.»
⚽ ایتوشی سائه
با همون قیافهی خونسردش میگفت:
«باشه.»
خیلی آرام و مرتب موهات رو میبست. وقتی تموم میشد فقط میگفت:
«تمام.»
⚽ نیکو ایکّی
اول کمی خجالت میکشید.
«مطمئنی من انجام بدم؟»
ولی بعد با دقت موهات رو میبست. اگر یه تار مو بیرون میموند، دوباره درستش میکرد. 🤍
- ۱.۲k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط