سلام...صبحت زیبا...

سلام...صبحت زیبا...
چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم,
و تو خودت را در آینه من آبی...
بیا برویم باورمان را قدم بزنیم,
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
دیدگاه ها (۱۵)

اسمون با اون وسعت و بزرگیش گاهی دلتنگ میش و هی میباره.... ...

هیچکس.... هیچکس تو این سرزمین بلد نیس خوب باشه.... ه...

تنگ آب از روز های قبل خالی تر شده زندگی در دوستی بامرگ عالی...

فقط چند قدم مانده بودکه برسم به "تو" اگر این خواب لعنتی دی...

سلام پرنسسا.. صبح تون بخیر.. بیاید صبحت کنیم، میخوام جدی باه...

بیا تا با هم رویِ بال‌های نسیم سوار شویم و تمامِ شهر را بگرد...

سکوت گاهی تنها راه دوام آوردن است..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط