[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁶⁵

جونکوک با این حرف، ماشین رو کنارِ خیابانِ خلوتی نگه داشت، ترمز‌دستی رو کشید و چرخید سمتِ آلیس. خم شد روی تنش، جوری که آلیس کاملاً چسبید به پشتیِ صندلی. دستش رو برد توی موهای بلندِ آلیس و با چشمانِ خمار و صریحش زل زد توی چشم‌هاش:
«بگو ببینم... چی مالِ توئه؟»
آلیس نفسش بند آمد، اما پا پس نکشید. دستش رو گذاشت روی سینه‌ی عضلانیِ جونکوک که ضربانِ قلبش رو حس می‌کرد، آروم گفت:
«همین ماهیچه‌ای که داره تندتند می‌زنه... با صاحبش!»
جونکوک بی‌معطلی لب‌هاش رو داغ و پرحرارت روی لب‌های آلیس کوبید و ماشینِ تاریک پر شد از صدای نفس‌های ملتهبشون...
توی یکی از سالن‌های آروم و آفتاب‌گیرِ عمارت، سونا روی مبلِ سلطنتی نشسته بود و با آرامش قهوه‌اش رو هم می‌زد. جین‌وو—بابای جونکوک—کنارِ پنجره‌ی بزرگ ایستاده بود و داشت به محوطه‌ی بیرونی نگاه می‌کرد.
سونا فنجونِ چینی رو گذاشت روی نعلبکی، سرش رو آورد بالا و با نگاهی پر از سوال به شوهرش زل زد:
«جین‌وو... می‌گم چرا دیگه مثلِ قبل رو این بچه‌ها فشار نمیاری؟ یادته اون‌اول چقدر پیگیر بودی و جونکوک و آلیس رو مجبور می‌کردی به این ازدواج؟ چرا الان کلاً همه‌چیز رو سپردی به حالِ خودش؟»
جین‌وو آروم چرخید، دست‌هاش رو کرد توی جیبِ شلوارش. گوشه‌ی لبش یه پوزخندِ کم‌رنگ و بااطمینان نشست، نگاهش رو دوخت به چشم‌های سونا و با صدای بم و آرومش گفت:
«دیگه نیازی نیست من کاری بکنم سونا... اون اول لازم بود یه هلِ کوچیک بهشون بدم تا غرورشون بذاره کنار. ولی الان؟ به چشم‌های جونکوک وقتی به آلیس نگاه می‌کنه دقت کردی؟ پسرم خیلی وقته خودش بازی رو باخته. الان دیگه جونکوک خودش بیشتر از هر کسی توی این دنیا تشنه‌ی این ازدواجه.»
سونا لبخندِ مادرانه‌ی قشنگی زد، تکیه داد به مبل و زیر لب گفت: «حق با توئه... آلیس تنها کسی بود که تونست اون کوه یخ رو ذوب کنه.»

---

همون موقع، ماشینِ جونکوک جلوی یه باغِ بسیار بزرگ و سرسبز توی حاشیه‌ی شهر نگه داشت.
آلیس با تعجب از پنجره به محوطه نگاه کرد. جونکوک پیاده شد، در رو برای آلیس باز کرد و دستش رو گرفت تا پیاده بشه.
آلیس همین‌طور که پابهپای جونکوک قدم می‌زد، رفت سمتِ درِ ورودیِ ویلای وسطِ باغ. جونکوک درِ سنگینِ چوبی رو فشار داد و باز کرد.
آلیس قدم گذاشت داخل و یهو جا خورد! چشمانِ خاکستری‌ش گرد شد و نفس توی سینه‌اش حبس شد.
فضا اصلاً شلوغ یا تجملاتیِ زننده نبود؛ بی‌نهایت ساده، شیک و شاعرانه درست شده بود. ریسه‌های نورِ آفتابی و گرم از سقفِ چوبیِ بالا آویزون بودن. گل‌های رزِ سفید و هلویی روی زمینِ چوبی چیده شده بودن و بوی عطرِ یاس و چرمِ خنک تمامِ فضا رو پر کرده بود. وسطِ سالن یه میزِ دو نفره با شمع‌های روشن قرار داشت و منظره‌ی رو به باغ، مثل یه تابلوی نقاشی می‌درخشد.
آلیس دستش رو گذاشت روی دهنش، چرخید تا به جونکوک نگاه کنه، اما هنوز کلمه‌ای از دهنش بیرون نیامده بود که جونکوک از پشت آمد جلو.
بازوهای کلفتی و عضلانیِ جونکوک آروم و با دورِ کمرِ ظریفِ آلیس حلقه شد. جونکوک سینه‌ی پهنش رو چسبوند به پشتِ آلیس، سرش رو برد توی انحنای گردنش و عطرِ موهای بلندش رو با یه نفسِ عمیق کشید داخل.
آلیس بدنش داغ شد، تکیه داد به سینه‌ی محکمِ جونکوک و با صدای آروم و لرزونش زمزمه کرد:
«جونکوک... این‌جا... این‌جا چه‌خبره؟ این همه دیزاین برای چی‌یه؟»
جونکوک با اون صدای بم، خش‌دار و بی‌نهایت آرامش‌بخشش زیر گوشِ آلیس گفت:
«برای تنها زنی که تونست غرورِ منو بشکنه... برای دختری که بدونِ هیچ ترسی توی چشمای رئیسِ مافیا زل زد و قلبش رو دزدید.»
آلیس برگشت توی آغوشِ جونکوک. چرخید و دست‌هاش رو گذاشت روی سینه‌ی جونکوک. زل زد توی چشم‌های مشکی و غلیظِ پسره که امشب پر از حسِ مالکیت و عشق بود.
جونکوک با همون ابهت و قامتِ بلندش، دستِ راستِ آلیس رو آورد بالا. انگشت‌های ظریفِ آلیس رو توی دستِ بزرگ و تتوشده‌اش گرفت و آروم فشار داد.

ادامه دارد...

#شرط_ها _ ۳۰ لایک _ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage
دیدگاه ها (۶۴)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁴تهیون...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁵انگشت...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط