این همه سیل که از چشم خراسان میریخت
این همه سیل که از چشم خراسان میریخت
اشک بودهاست که اینگونه ز چشمان میریخت
پس عجب نیست که اینبار چرا در مشهد
غصه بیش از همهی خطهی ایران میریخت
با خبر بود حرم وقتی که پٰر میشد صحن
از چنان حزن که در هیکل باران میریخت
آخرش درشب میلاد عجب قیمت یافت
گوهری دیده که در محضر سلطان می ریخت
به گمانم که به آغوش رضا افتادی
قطعه های بدنت وقتی که از جان میریخت
# سید اعلا امیری (شاعر گرامی اففانستانی)
اشک بودهاست که اینگونه ز چشمان میریخت
پس عجب نیست که اینبار چرا در مشهد
غصه بیش از همهی خطهی ایران میریخت
با خبر بود حرم وقتی که پٰر میشد صحن
از چنان حزن که در هیکل باران میریخت
آخرش درشب میلاد عجب قیمت یافت
گوهری دیده که در محضر سلطان می ریخت
به گمانم که به آغوش رضا افتادی
قطعه های بدنت وقتی که از جان میریخت
# سید اعلا امیری (شاعر گرامی اففانستانی)
- ۲۳۲
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط