یک نفس بی یار نتوانم نشست

یک نفس بی یار نتوانم نشست
بی رخ دلدار نتوانم نشست
از سر می می نخواهم خاستن
یک زمان هشیار نتوانم نشست
نور چشمم اوست من بی نور چشم
روی با دیوار نتوانم نشست
دیده را خواهم به نورش برفروخت
یک نفس بی یار نتوانم نشست
من که از اطوار بیرون جسته ام
با چنین اطوار نتوانم نشست
من که دایم بلبل جان بوده ام
بی گل و گلزار نتوانم نشست
کار من پیوسته چون بی کار تست
بیش ازین بی کار نتوانم نشست
هر نفس خواهی تجلای دگر
زانکه بی انوار نتوانم نشست
زانکه یک دم در جهان جسم و جان
بی غم آن یار نتوانم نشست
من هوای یار دارم بیش ازین
در غم اغیار نتوانم نشست
مولانا
دیدگاه ها (۱)

یک نفس بی یار نتوانم نشستبی رخ دلدار نتوانم نشستاز سر می می ...

یک نفس بی یار نتوانم نشست ...

🌹🌷یک نفس بی یار نتوانم نشستبی رخ دلدار نتوانم نشستاز سر می م...

تقدیم به عشق جانم:🌸🧿🫀یک نفس بی یار نتوانم نشستبی رخ دلدار نت...

ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدندحلقه حلقه ع...

ماه رمضان آمد و دلدار نیامدآن مونس جان محرم اسرار نیامدهر مر...

ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدندحلقه حلقه ع...

ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدندحلقه حلقه ع...

ماه رمضان آمد و دلدار نیامدآن مونس جان محرم اسرار نیامدهر مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط