داشتم غمای داخل دلمو با اوازی بیرون میدادم. مردی منو دید

داشتم غمای داخل دلمو با اوازی بیرون میدادم. مردی منو دید و داخل قفس گذاشت. روز بعد به عنوان خوش آوازترین پرنده به فروش رفتم.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

وقتی درسش بد بودو ..

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت4ویو اتامروز...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

به مناسبت تولد "RM"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط