️السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِیَّ بْنَ م

️السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الْهادِی النَّقِیُّ ..


تاریک بود دور و برت ایهاالنقی
سویی نداشت چشم ترت ایهاالنقی

خون می گریست بر تو و بر حال و روز تو
چشم ملایک و پسرت ایهاالنقی

زهرِ ستم چه کرد به جان تو ای غریب
خون می چکید از جگرت ایهاالنقی

یک تن نبود حامیِ تو در تمام شهر
تا شد ز غربتت کمرت ایهاالنقی

از زحمتی که زهر به جسم تو داده بود
شد ارغوانی بال و پرت ایهاالنقی

طفل تو بود شاهد جان دادنت، ولی
آتش گرفت برگ و برت ایهاالنقی

لب تشنه بودی و خبر از آب هم نبود
این سان گذشت هر سحرت ایهاالنقی

عمری به یادِ جَدِ غریبت گریستی
تا بود همیشه در نظرت ایهاالنقی

گرچه غریب بودی و تنها و بی سپه
خولی نبود همسفرت ایهاالنقی

شکر خدا که نیزه نشد مرکب سرت
بر خاک هجره ماند سرت ایهاالنقی

خواهر نبود تا که ببیند غم تو را
از زخم هم نبود اثرت ایهاالنقی

حتی میانِ هجره ی تو یک حصیر بود
جَدِ تو بینِ نیزه و شمشیر اسیر بود
دیدگاه ها (۱)

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

دست و پا میزنی و بال و پرت میریزد      گریه ی خواهر تو روی س...

آسمان زیر پرت بود زمین افتادییک عبا روی سرت بود زمین افتادی ...

بار بر بسته ای ای دل، به سلامت سفرتمی بری قافلۀ اشک مرا پشت ...

مانده داغی عظیم بر جگرتعکس راسی به نیزه،در نظرتسر بازار شام ...

مسلم! دوباره پشت سرت را نگاه کنبرگرد و خوب دور و برت را نگاه...

‍ کم‌کم...وقتی به روی نیزه سرت می‌شود بلندآه از نهاد دور و ب...

‍ کم‌کم...وقتی به روی نیزه سرت می‌شود بلندآه از نهاد دور و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط