روشنایی پس از تاریکی

روشنایی پس از تاریکی

پارت 5

%بیماری قلبی داره
+بابا چرا نگفتی
%چه فرقی داشت ماکه میخواستیم بکشیمش
تهیونگ یه لحظه ساکت شد بعد گفت
+کوک
%بله
+نکشیمش
%یعنی چی ته؟ پیشنهاد خودت بود
+میدونم ولی پشیمون شدم
%باش هرطور تو میگی

ویو راوی

ته و کوک ا/ت رو روی مبل راحتی خونه ای که بالای انبار بود گذاشتن و کارای لازم رو براش انجام دادن

ویو ا/ت

اخخخخ قلبم مث خر درد میکنه آیییییی دسته مبل رو نگه داشتم بلند شدم اروم اروم راه افتادم خونه ی خوشگلی بود ولی نمیدونستم کجام یه دفعه اون پسره رو دیدم که داره میاد سمتم
+اسمم تیونگه
*خب
+باید ارباب ته صدام کنی
*باشه(با صدای خیلی اروم)
+ نشنیدم؟
*چشم ارباب ته
+خیلی خب دیگه حالا برو خونه رو گرد گیری کن
*چشم ارباب ته(با حالت تنفر)

ویو ته

وقتی بهم با تنفر گفت چشم عصبی شدم ولی چیزی نگفتم از پذیرایی رفتم اتاقم به عکس روی میزم نگاه کردم(عکس مامانش)
دلم واسش تنگ شده بود
(نکته:مامان ته رو بابای ا/ت کشته)
معلومه ا/ت نمیدونه باباش چه گو.هی خورده

ویو ا/ت

از یه طرف اون پسرع خیلی کراش بود اما از یه طرف اون بابامو کشته بود اما ته دلم ازش خوشم میومد
اما چرا بابامو کشته؟
چرا پس منو نکشت؟ (میخوای بیاد بکشتت ا/ت جان؟ 😂)
همه ی این سوالا توی سرم میچرخید اما نمیدونستم چجوری جواباشو پیدا کنم
------------------------------------------
حمایت کنید ببینید چه ادمین خوبیم با اینکه فردا امتحان ریاضی دارم اومدم براتون گذاشتم برید حال کنید😔😂💜
دیدگاه ها (۱۱)

#کیپاپر_ها_متحد_هستند هیتر های عزیز با ما درنیوفتید😂💜😔#کیپاپ

من سیو کردم ملکه مافیا خیلی باحاله😂💜

روشنایی پس از تاریکیپارت 4ویو ا/تدیدم یه پسر دیگه وارد شد خی...

روشنایی پس از تاریکیپارت 3یچیزی اومد جلوی دهنمو هیچی حس نکرد...

❣پارت ششم❣ویو جونگکوک: نمیدونم چراوقتی گفت چیزی دیگه ای نمیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط