بعد با چیزی که رو تخت بود شوکه شدم اون لباس خدمتکاری بود

بعد با چیزی که رو تخت بود شوکه شدم اون لباس خدمتکاری بود من شوکه شده بود درحالی که کوک با پوزخند مسخرش داشت نگاهم میکرد
کوک: انگار از شغل جدیدت خبردار شدی(پوزخند)
‌ا.ت: کوک توکه میدونی من تورو دوست دارم اون روز من گول خوردم چرا داری این کارو باهام میکنی؟ چرا باورم نداری(بغض)
کوک: همش تقصیر خودت بود
بعد اون کوک رفت و من خیلی گریه کردم و آماده شدم شدم تا برم رفتم پایین که کوک با دیدنم. اومد سمتم و چشمام خیلی پوف کرده بود بخاطر همین یه پوزخند زد و گفت
کوک: از این به بعد ارباب صدام میزنی و به تو ربطی ندارد من کی رو میارم خونه و هر وقت که دلم خاست بدنت برای منه

ا.ت: چشم....ارباب(قطره اشک)
بعد هم کوک رفت انگار اصلا هیچ عشقی نبود بعد هم اون روز کار شستن ظرفها با من بود تقریبا یه تپه ظرف بود خلاصه کار هارو انجام دادم و بعد خاستم برم که کار های دیگه رو انجام بدم یهو اجوما اومد و گفت
اجوما: تمام خدمتکار ها جمع شن چون ارباب میخواد برای مهمونی پارتنر انتخاب کنه
و خلاصه همه رفت تو صف و کوک اومد منو دید و بازم پوزخند زد ولی ازم گذشتی و رفت یه خدمتکار دیگه رو انتخاب کرد که اسمش یونا بود و همچنین برام آشنا بود اهاااااا الان فهمیدم اون همون بود که اون روز اذیتم کرد بعد با ذوق و خوشحالی رفت همراهش بعد چند دقیقه که داشتم زمین رو طی می‌کشیدم دیدم اجوما با چند تا جعبه لباس که تو دستش بود
اومد سمتم
اجوما: اینارو بده ارباب و تنش کن
منم رفتم تو اتاق کوک و کوک رو دیدم اما لباس تنش نبود فقط یه باکسر تنش بود که تا منو دید معلوم شد داره تحریک میشه البته میشه گفت من کاری نکردم لباسی که بهم داده بود خیلی باز بود و وقتی باکسرشو نگاه کردم صورتم شد مثل گوجه و گونه هام قرمز شده بودن و پوزخند کوک بیشتر شد و انگار از عمد میخواست که منو مضطرب کنه و منم سریع لباس هارو گذاشتم رو تخت
ا.ت: ارباب میتونید خودتون بپوشید؟
کوک: تو تنم کن(جدی)
منم به تردید شلوار رو برداشتم و به سمت پاهاش بردم و آوردم بالا که دیدم کوک کشاله ران شو خاروندن که دیدم د....یکش از باکسرش اومد بیرون یه لحظه تو شوک بودم که دیدم
دیدگاه ها (۰)

که دیدم کوک: درستش کن( پوزخند)منم که راهی نداشتم دستمو بردم ...

که یهو دیدم کوک با یه باکسر اومد پیشم کوک: برامون غذا و شراب...

از دستشویی اومدم بیرون که دیدم جیمین داره با تلفن حرف میزنه ...

بچه ها بخاطر اینکه احتمال داره مسدود بشم این آیدی پیج دوم من...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

which one part 8بعد از تمرین انقدر خسته بودم که خودم رو پرتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط