p13

p13
از روش بلند شد
اون دستی که بهش مشت زده بود خونی بود
به طرفش آمد

بدون اینکه دیگه بخواد به طرفش بیاد پرید بغلش
محکم در آغوش گرفته بودش
لارا بدون هیچ اختیاری گونه‌های جونگ‌کوک رو بوسید

برای جئون عجیب بود
تا حالا دختر این کار رو نکرده بود
اما دروغ چرا!
خوشش آمده بود

از بغلش بیرون آمد
دست خونیش رو گرفت تا زخم نشده باشه و نشده بود، فقط خون اون فَرد بود

(Jk) با نگرانی: خوبی؟

(At): اره خوبم، ممنون

(Jk): باهات که کاری نکرد؟

(At): نه اصلا فقط دنبال گردنبند بود

لارا خواست بره سمت فرد و نقابشو بردارد ببینه کیه که جئون مانع شد

(At) با تعجب: چیه؟

(Jk) با لحن جدی: لازم نکرده ببینی کیه

(At): یعنی چی چرا؟

(Jk): نمی‌خوام بدونی دلیل از این بهتر

(At) (پوکر): دست درد نکنه، چیزی بیشتر از تا حالا نتونسته بود قانع‌ام کنه

خواست اصرار کنه و بره سمتش که جئون اونو بغل کرد و روی دوشش انداخت

(At) با داد و بگو: هی چیکار می‌کنی بزارم پایین

به سمت پذیرایی رفت و روی مبل انداختش

(Jk) با قاطعیت: از اینجا جوم نمی‌خوری تا بیام

(At): ولی...

(Jk): ولی بی ولی، می‌شینی تا بیام

به سمت فَرد رفت
بلندش کرد
بیرون عمارت انداختش و به یکی از افرادش خبر داد تا ببرنش تا خودش بیاد

(دیگه باید بفهمند که می‌خوان کتکش بزنن)

در عمارت رو بست و به پذیرایی برگشت
لارا طبق حرف جئون روی مبل نشسته بود
با دیدن جئون از جاش بلند شد و به طرفش رفت

(At) با کنجکاوی: چیکارش کردی؟

(Jk) با عصبانیت: می‌خوای بدونی که چی بشه!

(At): تو نمی‌خوای بگی که چی بشه، خب بگو دیگه

(Jk): نمی‌گم، تو هم اینقدر نگو

(At): خب حداقل بگو کیه

(Jk): اینم نمی‌گم

(At) با حرص: بعد به من می‌گی؟ اینقدر حرصت نمی‌دم، تو که بیشتر حرصم می‌دی!

(Jk) با بی‌خیالی: حرف نباشه

روی مبل‌ها نشست
دختر کنارش نشست و به مبل تکیه داد

(Jk): چجوری آمد تو؟

(At): تا تو نگی نمی‌گم

(Jk) با کلافگی: اصلا نگو...

به مبل تکیه داد

(Jk): این خونه دوربین داره، می‌رم دوربین‌ها رو می‌بینم

(At) (آروم و زیر لب): عوضی

(Jk) با تعجب: چی گفتی؟

(At): هیچی ولش کن

در عمارت باز شد و بقیه شون آمدن

(Jin) شاکی: هی چرا ولمون کردید آمدید، مجبور شدیم با تاکسی بیایم

(Jk) با بی‌خیالی: اینکه خوبه

(Jimin) با تعجب: چرا رفتی؟

(Jk): اومدم هوای ا.ت رو بگیرم

(jimin) با نگرانی: ا.ت؟ چی شده؟ ا.ت کجاست؟

(Jk): توی اتاقشه

(teahyung) با کنجکاوی: قضیه چیه؟

(Jk): بیاید بشینید می‌گم

همه نشستن
جونگ‌کوک قضیه رو تعریف کرد
و فیلم‌های دوربین مداربسته رو دیدن

#BTS_ARMY #jungkook #Army #
تصور جونگکوک
دیدگاه ها (۰)

***فیک: گودال part14_دو روز بعد_(At): بریمنگاه هر چهار نفرشو...

***فیک: گودالpart۱۵چشمش افتاد به گل‌فروشی اون طرف خیابون(At)...

**فیک: گودال****part*12*همان‌طور که اشک‌هایش را پاک می‌کرد، ...

*****فیک: 언더그라운드서울**part11**جین: بسه دیگه ... جونگکوک بیا کم...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط