گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
"قیصر امین پور"
دیدگاه ها (۳)

از مداد بیاموزیم:پسرک از پدر بزرگش پرسید :- پدر بزرگ درباره ...

داستان کوتاه و آموزنده درخت و مسافر مسافري خسته كه از راهي د...

لیوان را زمین بگذاراستادي در شروع کلاس درس، ليواني پر از آب ...

داستان کوتاهي از غرور و تکبر يک روز گرم شاخه اي مغرورانه و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط