ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی می

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم بابام سرشو از زیر پتو درآورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور

من که کلی تعجب کرده بودم که چطور به فکر منه؟

پرسیدم چرا؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت: تاریخش تا امشبه ^_^
دیدگاه ها (۱)

.

هــــHeـــــه

یه سوال داشتم از مسئولین :چرا سایز نیمکت‌ های مدرسه از اول د...

گاهی باید فاتحہ خاطره اے رو خوند....وگرنہ همون خاطره فاتحتو ...

سوال

چند پارتی جیمین

𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}𝕻𝖆𝖗𝖙:6-ات..این...این غذا مزه غذاهای مامانمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط