ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی می
ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم بابام سرشو از زیر پتو درآورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور
من که کلی تعجب کرده بودم که چطور به فکر منه؟
پرسیدم چرا؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت: تاریخش تا امشبه ^_^
من که کلی تعجب کرده بودم که چطور به فکر منه؟
پرسیدم چرا؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت: تاریخش تا امشبه ^_^
- ۶۴۱
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط