عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۶۷
مین جی مانند یک بال پنفشی ایستاد استایل همیشه خودش پوش درست مثل شوهر دوقطبی اش رژ بنفش ای زد سپس گوشوارههای بلندش را در گوشش انداخت گنگ زل زد به خودش چه روزایی را گذراند .. سخت و طولانی ، در نهایت به این موضوع زندگی جدید رسیدن .. تهیونگ ای که با هجوم پرید و زنش را از پشت بغل گرفت بالا و با عشق خندید
مین جی تند خندید و گفت : هی آروم تر ..
تهیونگ جلقه دست هایش را محکم تر گرفت سپس با یک حرکت همسر سبک و خشنش را بالا برد و چرخ پر از عشق را بهش هدیه داد محکم گونه مین جی را بوسید محکم پوست لپ مین جی را بوسید . مین جی داد زد : ایییییی ول کنننن بزارم زمین ..
تهیونگ: این کمه نباید این عطر مست کننده رو میزدی .. بیا اینجا ..
مین جی خودش را از چنگ آن ببر وحشی آزاد کرد ، سپس تند سمتش و خبد و با عشق خندید : منو ببین برو عقب .. تهیونگ لبش را گزید سپس قدمی سمت مین جی رفت در هین با چهره جدی گفت: نباید ازم جدا بشی میدونی .. که من دوقطبی هستم ..
خشن گفت سپس با حرکت دویدن سمت مین جی دوید .. دخترک جیغی کشید سپس دور مبل چرخید دامنش را در دستش گرفت حتی دویدن در پاشنه های بلند متوجه اش نمیکرد .. فقد از دست آن مرد وحشی فرار میکرد .. ته گلو خندید : تهیونگ.. ببخشید
تهیونگ کنار مبل را دور زد سپس محکم مچ دست مین جی را گرفت و سمت خودش کشاند در کسری از ثانیه حولش داد به سمت تخت و زانو زدن کنار پاهای دخترک را ایجاد کرد دخترک جیغی کشید : هییی بس کن .. دردم اومد ..
تهیونگ خبیت خندید سپس دست دیگرش را گرفت سپس بالا سر او پین کرد با محبت گفت : مین جی .. پارک مین جی .. قراره بوست کنم یه دنیا ..
مین جی تند با اخم گفت : تهیونگ از این مدل بوسیدن خوشم نماید ..
تهیونگ در نهایت مهربان خندید سپس دست هایش را رها کرد و با دل آرامی گفت : فقد میخواستم اخم هاتون ببینم
مین جی با عشق خندید سپس هر دو دست هایش را سمت لبه های کت سرمی رنگ تهیونگ برد همانند عشقی که در چشم هایش میبارید گفت : خیلی خیلی دوست دارم .. مرد زندگی من...
این یک عتراف بود .. یک عشقی که حدود یک سال ازش میشد .. یک سال . درست در همین شب آن ها ازدواج کرده بودن .. یک ازدواج اجباری که تهش یک عشق مهربون ایجاد شد .. تهیونگ گوشه افکارش را کنار زد یا محبت خم شد و محکم پر عطش پیشانی مین جی را بوسید و با لبش شقیقه اش کشید مین جی میان آن لمس سکوت کرد و با بالا رفتن تپش قلبش احساس کرد سینه اش میترکه ..
تهیونگ مهربون و با عشق چونه مین جی را محکم بوسید و پوست ای که بوی عطر مین جی و کرم خواستی را میبوئد نفس عمیقی کشید زمزمه کنان گفت : نمیتونم رژلب خوشگل ترو خراب کنم
پارت ۲۶۷
مین جی مانند یک بال پنفشی ایستاد استایل همیشه خودش پوش درست مثل شوهر دوقطبی اش رژ بنفش ای زد سپس گوشوارههای بلندش را در گوشش انداخت گنگ زل زد به خودش چه روزایی را گذراند .. سخت و طولانی ، در نهایت به این موضوع زندگی جدید رسیدن .. تهیونگ ای که با هجوم پرید و زنش را از پشت بغل گرفت بالا و با عشق خندید
مین جی تند خندید و گفت : هی آروم تر ..
تهیونگ جلقه دست هایش را محکم تر گرفت سپس با یک حرکت همسر سبک و خشنش را بالا برد و چرخ پر از عشق را بهش هدیه داد محکم گونه مین جی را بوسید محکم پوست لپ مین جی را بوسید . مین جی داد زد : ایییییی ول کنننن بزارم زمین ..
تهیونگ: این کمه نباید این عطر مست کننده رو میزدی .. بیا اینجا ..
مین جی خودش را از چنگ آن ببر وحشی آزاد کرد ، سپس تند سمتش و خبد و با عشق خندید : منو ببین برو عقب .. تهیونگ لبش را گزید سپس قدمی سمت مین جی رفت در هین با چهره جدی گفت: نباید ازم جدا بشی میدونی .. که من دوقطبی هستم ..
خشن گفت سپس با حرکت دویدن سمت مین جی دوید .. دخترک جیغی کشید سپس دور مبل چرخید دامنش را در دستش گرفت حتی دویدن در پاشنه های بلند متوجه اش نمیکرد .. فقد از دست آن مرد وحشی فرار میکرد .. ته گلو خندید : تهیونگ.. ببخشید
تهیونگ کنار مبل را دور زد سپس محکم مچ دست مین جی را گرفت و سمت خودش کشاند در کسری از ثانیه حولش داد به سمت تخت و زانو زدن کنار پاهای دخترک را ایجاد کرد دخترک جیغی کشید : هییی بس کن .. دردم اومد ..
تهیونگ خبیت خندید سپس دست دیگرش را گرفت سپس بالا سر او پین کرد با محبت گفت : مین جی .. پارک مین جی .. قراره بوست کنم یه دنیا ..
مین جی تند با اخم گفت : تهیونگ از این مدل بوسیدن خوشم نماید ..
تهیونگ در نهایت مهربان خندید سپس دست هایش را رها کرد و با دل آرامی گفت : فقد میخواستم اخم هاتون ببینم
مین جی با عشق خندید سپس هر دو دست هایش را سمت لبه های کت سرمی رنگ تهیونگ برد همانند عشقی که در چشم هایش میبارید گفت : خیلی خیلی دوست دارم .. مرد زندگی من...
این یک عتراف بود .. یک عشقی که حدود یک سال ازش میشد .. یک سال . درست در همین شب آن ها ازدواج کرده بودن .. یک ازدواج اجباری که تهش یک عشق مهربون ایجاد شد .. تهیونگ گوشه افکارش را کنار زد یا محبت خم شد و محکم پر عطش پیشانی مین جی را بوسید و با لبش شقیقه اش کشید مین جی میان آن لمس سکوت کرد و با بالا رفتن تپش قلبش احساس کرد سینه اش میترکه ..
تهیونگ مهربون و با عشق چونه مین جی را محکم بوسید و پوست ای که بوی عطر مین جی و کرم خواستی را میبوئد نفس عمیقی کشید زمزمه کنان گفت : نمیتونم رژلب خوشگل ترو خراب کنم
- ۲.۲k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط