یکبار برایم نوشتے

یکبار برایم نوشتے
دوستت دارم ...
من هزار بار خواندمش ...
هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت ...
هزار بار نفس در سینه ام برید ...
هزار بار در وجودم ریشه کرد ...
انگار که هزار بار شنیده ام
انگار که هزار بار نوشته اے...
یکبار در آغوشت کشیدم ...
هزار بار خوابش را دیدم ...
هزار بار تب کردم ...
هزار بار آرام گرفتم
انگار که هزار بار
در آغوشم بوده اے ...
تو یکبار دروغ گفتے...
من دروغت را هزار بار تکرار کردم ...
هزار بار رویا ساختم ...
هزار بار باور کردم ...
انگار خانه ام را روےآب ساخته باشم ...
تو یکبارنبودے ...
من هزاربار دنبالت گشتم ...
هزار بار خاموش بودے ...
هزار بار به در بسته خوردم ...
هزار بار دلم گرفت
انگار که تمام هزارانم را باخته باشم ...
و اما یکباره در دلم فرو ریختے
و من که تو را هزار بار
زندگےکرده بودم هزار بار مردم ...
تو همیشه همان یک بودے ،
یک دوستے ،
یک تب ،
یک رابطه ،
یک تجربه ...
و این من بودم که از یک ،
هزار ساخته بودم ...
دیدگاه ها (۴)

ببوسمت...؟حافظ بخوانم...؟قهوه دم کنم....؟!بغلت بگیرم....؟بگو...

شب با تو تمام مےشودعشق منیادم باشد راز پرواز راتوے بال‌هات ب...

گیتارت را برداربزن بر دردهاے نارستمام من درد است آهنگے نو بن...

روز اولے که حوا دلش گرفته بود،آدم نمیدانست که چه کند،هرچه کر...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

پسر بد (52)

پارت ۲ | اولین نوری که دیده شدسال‌ها گذشته بود.دیگه اون دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط