خاطرات من برای یک خونآشام

(خاطرات من برای یک خون‌آشام)
پارت یک

میخام انجامش بدم رزی دیگه خسته شدم 😭
امروز انجامش میدم خودمو میکش.. هی رزی! اللوو ؟ رزی ؟؟
نویسنده:( رزی وانمود می‌کرد دوست کانگ بیوله که شخصیت اصلی داستانه و میخواست با این دوستی فیک بیول رو نابود کنه ولی خب چون خانواده بیول همیشه تحقیرش میکردن و اونو کافی نمیدونستن تشنه محبت بود و رزی خوب اینو میدونست و داشت ازش سو استفاده میکرد همچنین بیول یه بیماری روانی داشت که فقط به خودش آسیب میزد و خطری برای بقیه نداشت )
رزی خیلی وقت بود که قطع کرده بود چون واقعا براش مهم نبود .
بیول: حتی دیگه اونم به من اهمیت نمیده 😭 `°گریه کردن °`
خخ خ ب ب امشش ب ت ت موم مش میک ک ک نم

میخواستم یواشکی برم بیرون که یهو بابام گف عزیزم کجا داری میری (نکته باباش تنها کسی بود که تو خونواد درکش میکرد و باهاش مهربون بود)
بیول عزیزم با تواما
بیول: با صدای لرزان ب بابا خب من
عاا ع مم ن وقتی خونه دوستم بودم شارژرم جا مونده دارم میرم بیارمش آره دارم میرم شارژرمو بیارم 😀🙂😐
باشه دخترم زود برگرد دلم برات تنگ میشه
بیول : زیر لب ولی من قرار نیست که اصلا برگردم .
عا دوست دارم بابا خیلی زیاد
^بیرون زدن از خونه

پایان پارت
و یه نکته مهم که داستانمون تو کره جنوبی هستش و بیماری بیول هم این هستش که وقتی خیلی ناراحت و غمگینه دیونه میشه و خودشو میزنه چون احساس گناه داره با اینکه کاری نکرده همین ممنون که تا اینجا همراهی کردین 🤗 خیلی زود با پارت بعد میام 🧸🍭🎠💮🩷🎉🎂🎊
دیدگاه ها (۰)

خاطرات من برای یک خون‌آشامپارت دو از خونه زدم بیرون حالم بد ...

اسم خودشو گروهش لطفاًروش کراش سگی زدم 😂

خخخددداااا باورم نمیشه داش یادم میرف روز به این مهمی 😭😐🤐😮‍💨😣

پارت ۱۸نامی. عزیزم برو بخواب که فردا زود بیدار شی باشه؟ چشم ...

عشق مافیا پارت*²*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط