✘داشتم خاطراتمونو مرور میکردم..✘

✘داشتم خاطراتمونو مرور میکردم..✘
✘باخودم گفتم الان باکیه؟؟✘
✘کجاس؟✘
✘چی پوشیده؟.✘
✘به عکساش خیره شدم...✘
✘دیدم پیام دارم...✘
✘نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله ی هیچکی
ونداشتم...✘
✘اما تاچشمم به فرستنده خورد درجاخشکم زد..✘
✘چندبار اسمشو خوندم....✘
✘تمام خاطراتش اومد جلوچشمم....✘
✘حتی اخرین حرفش که بهم گفت هری...✘
✘خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد...✘
✘نوشته بود«دوست دارم دیوونه».....✘
✘لحنش مثل همون موقعا بود.....✘
✘بااین حرفش تمام گذشته رو فراموش کردم ...✘
✘نوشتم «منم دوست دارم عشقم»✘
✘بالبخند اومدم دکمه ی ارسال وبزنم..✘
.
.
✘نوشت ببخشید اشتباه شد...
دیدگاه ها (۴)

عقققق اه اه عکسام چه قدر غمگین شد نه؟؟:Dبعدیارو شادو باحال م...

دوستمو دنبال کنید پروفایلشو از دست داده :( ممنون میشم دوستای...

غمگینمﻣﺜﻞ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ۹ ﻣـﺎﻩﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯿﺸﻨﻮﻩ ﺑﭽﺶ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭ...

تیکه ای از آهنگ بیدارم کن علی هایپر و کیاناخیلی قشنگههرکی گو...

آرزوی دیدارت را دارم....پارت 13["ویو سلین"]روی کاناپه نشستم ...

p12بیو هینا جیمین: خیلی سبکی کوچولواز حرفش بدم اومد یعنی واق...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:3وقتی به خونه رسیدم دیدم خدمتکار ها تند تند از ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط