رمان "غرور" پارت ۱

رمان "غرور" پارت ۱

جنازه خونی مرد جوونی توی ایوان خونم دراز کشیده.
به جنازه نگاه میکنم،بعد به جلوی خونه.صبح ساکتیه.اپارتمان روبه خیابون،سایه سیاه طولانی ای روی سنگفرش جلوی من میندازه.گل های شیپور برگِ کاشته شده توی پرچین در نسیم از خودشون صدا تولید میکنن،و زمزمه ای رو به گوش میرسونن که انسان از فهمشون عاجزه.جایی در دوردست،میتونم صدای رد شدن کامیون ها از روی جاده رو از دور بشنوم.و یه جنازه جلوی من وسط پله ست.
تو هر موقعیتی،به چشم ما،یه جنازه همیشه یه پدیده عجیب اغراق امیزه.ولی این دفعه فرق داره.این جنازه با منظره یکی و تبدیل به یه دید روزمره ای از یک صبح ارامش بخش شده.
سینه جنازه کمی بالا و پایین میشه.این یه جنازه نیست،زندست به مرد جوون نگاه میکنم.کاملا سیاه پوشیده.یه شنل یقه بلند سیاه،کت و شلوار سه تکه و کراوات سیاه رنگ.چیزهایی که سیاه نیستن،پیراهن دکمه دار و بانداژ های دور سرشه.این یکی (بانداژهاش)با رنگ قرمز لکه دار شده.این الگوی رنگی من رو یاد بعضی از شخصیت های نبوی شوم چینی میندازه.جایی که روش دراز کشیده،وسط پله هاییه که به ایوان منتهی میشن.با توجه به لکه های خون روی پله هایه بتنی ترک خورده پایینی،به نظر میرسه که اون در حال خزیدن بوده. سوال اینجاست،
با این جنازه تقریبا جلوی چشمم باید چیکار کنم؟

اینم از پارت یک
شرط پارت بعدی ۱۰ لایک و ۳کامنت
دیدگاه ها (۰)

حرفی ندارم این چند روزه مرض گرفتم رمان شیطان کش رو حذف کردم ...

ادیتش خیلی قشنگه نه؟کپی‌ ممنوع

::قـــمــآرـــتــآرـیــکـــ!🌑🕯️::P:::3آرام آرام اشک می‌ریخت....

فیک باد شکن پارت ۱خب خب داستان از همون جایی که عکس ها رو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط