یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم

یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر 
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت،
بزدایم دیگر تار کدورت از دل 
مشت را باز کنم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم.
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم 
و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه‌ای آبه به پشت سر لبخند بریزم شاید به سلامت زسفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم 
.........
یاد من باشد فردا حتما
باور این رابکنم که دگر فرصت نیست و
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا و بدانم که شبی خواهم رفت
وشبی هست که نیست پس از آن فردایی
یاد من باشد باز اگر فردا غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب
من به خود باز گویم این را
مهربان باشم با مردم شهر و
فراموش کنم هر چه گذشت....


فریدون مشیری
دیدگاه ها (۴)

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

عاشقانه های شبنم

پروانه جان

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

پیام هانیییی

پروانه جان

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط