wlof
✧wlof✧
✯part:³
جنا زیر چشمی به اطراف نگاه میکنه
جنا: ما رو زیر نظر دارن
جینائه: چی؟
تهیونگ: آره منم حسش میکنم
سویون: آقای کیم بهتره بریم
جونگوو: ادامه حرف ها بمونه برای بعدا بلند بشید بریم
جنا: نه شما اول برید
جینآئه: چی میگی تو دختر؟
جنا: اگر همه ما باهم بریم میتونن راحت گیرمون بندازن بعدشم شما بزرگ تر ها حدفشون هستید شما برید منو تهیونگ مراقب شماییم
تهیونگ نگاهی به جنا کرد
تهیونگ: درسته شما اول برید
جنا کاملا ریلکس بود وقتی بزرگ تر ها رفتن تهیونگ و جنا تنها شدن
تهیونگ: بریم؟
جنا: کجا؟
تهیونگ: بزرگ تر ها رفتن ممکنه مشکلی براشون پیش بیاد
جنا: واقعا فکر کردی هدفشون بزرگ تر هاست؟ اونا رفتن و در امانن تا ما پامون رو از رستوران بیرون بزاریم به ما حمله میکنن بزرگ تر ها رو فرستادم تا توی دست و پا نباشن گفته بودم باند جغد فقط یه عده احمقن
جنا لیوان شرابش رو سر کشید و بلند شد تهیونگ فقط نگاهش میکرد .
جنا پالتوش رو تنش کرد و کیفش رو برداشت
جنا: بریم
قدم های جنا محکم و مصمم بود تهیونگ پشت سرش میومد جنا سمت ماشین تهیونگ رفت و سوار شدن توی راه جنا چیزی نمیگفت و فقط چشمش به جاده بود که دو تا ماشین محاصرهشون کردن
جنا: زیادی قابل پیش بینی هستن
ماشین ها جلوی تهیونگ وایسادن و ماشین رو متوقف کردن جنا از ماشین پیاده شد که چهار نفر سمتش هجوم آوردن یکی از اونا چاقو همراهش بود تهیونگ هم کمک جنا خوب و ماهرانه میجنگیدن بعد از اینکه همشون بی جون افتاده بودن جنا سمت صندلی راننده شد
تهیونگ: من رانندگی میکنم
جنا: یه درصد فکر کن من بزارم با اون دست زخمیت جون منو در خطر بندازی
تهیونگ به دستش که چاقو خورده بود نگاهی انداخت نیشخندی زد و سوار ماشین شد
جنا: رفتی خونه عین آدم زنگ میزنی دکتر دستت رو درمان میکنی
تهیونگ: نگران منی؟
جنا: چرا باید نگرانت باشم؟ فقط گفتم چون نمیخوام خودم تنهایی این باند رو هدایت کنم نه که نتونم نمیخوام
تهیونگ به صندلی تکیه داد جنا حین رانندگی به آینه نگاه کرد
جنا: اون احمقا مو هام رو خراب کردن
بیشتر خطاب به خودش بود تا تهیونگ وقتی رسیدن تعیین در رو باز کرد و پیاده شد
جنا: به یکی از اون راننده هات بگو بیاد منو برسونه خونه
تهیونگ: خودت با ماشین من برو فردا میاریش
جنا: چرا باید فردا من ماشینتو بیارم؟
تهیونگ: چون قراره با ما زندگی کنین
جنا: چی؟
تهیونگ: بهت نگفته بودن؟
جنا سوار ماشین شد و سریع گاز داد و رفت سمت عمارت خودشون
(ب_ب)
واییییی خیلی دارم بد مینویسم به بزرگی خودتون ببخشین😭😕
فعلا شب بخیر خوشگلا🫶🏻✨❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:³
جنا زیر چشمی به اطراف نگاه میکنه
جنا: ما رو زیر نظر دارن
جینائه: چی؟
تهیونگ: آره منم حسش میکنم
سویون: آقای کیم بهتره بریم
جونگوو: ادامه حرف ها بمونه برای بعدا بلند بشید بریم
جنا: نه شما اول برید
جینآئه: چی میگی تو دختر؟
جنا: اگر همه ما باهم بریم میتونن راحت گیرمون بندازن بعدشم شما بزرگ تر ها حدفشون هستید شما برید منو تهیونگ مراقب شماییم
تهیونگ نگاهی به جنا کرد
تهیونگ: درسته شما اول برید
جنا کاملا ریلکس بود وقتی بزرگ تر ها رفتن تهیونگ و جنا تنها شدن
تهیونگ: بریم؟
جنا: کجا؟
تهیونگ: بزرگ تر ها رفتن ممکنه مشکلی براشون پیش بیاد
جنا: واقعا فکر کردی هدفشون بزرگ تر هاست؟ اونا رفتن و در امانن تا ما پامون رو از رستوران بیرون بزاریم به ما حمله میکنن بزرگ تر ها رو فرستادم تا توی دست و پا نباشن گفته بودم باند جغد فقط یه عده احمقن
جنا لیوان شرابش رو سر کشید و بلند شد تهیونگ فقط نگاهش میکرد .
جنا پالتوش رو تنش کرد و کیفش رو برداشت
جنا: بریم
قدم های جنا محکم و مصمم بود تهیونگ پشت سرش میومد جنا سمت ماشین تهیونگ رفت و سوار شدن توی راه جنا چیزی نمیگفت و فقط چشمش به جاده بود که دو تا ماشین محاصرهشون کردن
جنا: زیادی قابل پیش بینی هستن
ماشین ها جلوی تهیونگ وایسادن و ماشین رو متوقف کردن جنا از ماشین پیاده شد که چهار نفر سمتش هجوم آوردن یکی از اونا چاقو همراهش بود تهیونگ هم کمک جنا خوب و ماهرانه میجنگیدن بعد از اینکه همشون بی جون افتاده بودن جنا سمت صندلی راننده شد
تهیونگ: من رانندگی میکنم
جنا: یه درصد فکر کن من بزارم با اون دست زخمیت جون منو در خطر بندازی
تهیونگ به دستش که چاقو خورده بود نگاهی انداخت نیشخندی زد و سوار ماشین شد
جنا: رفتی خونه عین آدم زنگ میزنی دکتر دستت رو درمان میکنی
تهیونگ: نگران منی؟
جنا: چرا باید نگرانت باشم؟ فقط گفتم چون نمیخوام خودم تنهایی این باند رو هدایت کنم نه که نتونم نمیخوام
تهیونگ به صندلی تکیه داد جنا حین رانندگی به آینه نگاه کرد
جنا: اون احمقا مو هام رو خراب کردن
بیشتر خطاب به خودش بود تا تهیونگ وقتی رسیدن تعیین در رو باز کرد و پیاده شد
جنا: به یکی از اون راننده هات بگو بیاد منو برسونه خونه
تهیونگ: خودت با ماشین من برو فردا میاریش
جنا: چرا باید فردا من ماشینتو بیارم؟
تهیونگ: چون قراره با ما زندگی کنین
جنا: چی؟
تهیونگ: بهت نگفته بودن؟
جنا سوار ماشین شد و سریع گاز داد و رفت سمت عمارت خودشون
(ب_ب)
واییییی خیلی دارم بد مینویسم به بزرگی خودتون ببخشین😭😕
فعلا شب بخیر خوشگلا🫶🏻✨❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۳۳۱
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط