يک امشب را مي خواهم ازت متنفر باشم.
يک امشب را مي خواهم ازت متنفر باشم.
حداقل به پاس يک عمر عاشقي بي حاصل
امشب ازت متنفرم....
به خاطر باراني که باريد و نبودي
به خاطر اين بغض هاي لعنتي که بي صدا مي شکند...
به خاطر دردهايي که مرهمش فقط تويي
به خاطر اين حس داغوني که تمامي ندارد...
به خاطرحرف هاي تلنبار شده در گلويم
به خاطر آوار شدن آرزوهاي مشترکمان و متعجبم چرا عشقم به نفرت تبديل نمي شود.
که چرا از يادم نمي روي،اي رفته از دست؟
اين جمله ام را با همان عشق هميشگي مان بخوان يادت باشد امشب ازت متنفرم....
اما تو باور نکن.....
حداقل به پاس يک عمر عاشقي بي حاصل
امشب ازت متنفرم....
به خاطر باراني که باريد و نبودي
به خاطر اين بغض هاي لعنتي که بي صدا مي شکند...
به خاطر دردهايي که مرهمش فقط تويي
به خاطر اين حس داغوني که تمامي ندارد...
به خاطرحرف هاي تلنبار شده در گلويم
به خاطر آوار شدن آرزوهاي مشترکمان و متعجبم چرا عشقم به نفرت تبديل نمي شود.
که چرا از يادم نمي روي،اي رفته از دست؟
اين جمله ام را با همان عشق هميشگي مان بخوان يادت باشد امشب ازت متنفرم....
اما تو باور نکن.....
- ۲۶۰
- ۲۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط