همچون دالانی بلند

همچون دالانی بلند
تنها بودم ...
پرندگان از من رفته بودند ...
شب با هجوم بی‌مروتش
سخت تسخیرم کرده بود ...

خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو ، تنها سلاحم بود ...
تنها کمانم ،
تنها سنگم ...!

#پابلو_نرودا
دیدگاه ها (۱)

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ان...

مثل فیلمی که اجازه ی اکران به او نمی دهندحسرتی عجیب دارم !کا...

اگر در دوران جوانی با تنهایی انس و الفت گرفته باشیم ، عادت ب...

این ویدیو رو‌ سیو کنید و هر چند مدت یک بار ببینید ...! .این ...

مرگ؟(آمبولانس)-دخترم نفسم سوا تروخدا تروخدا منو تنها نزار با...

army_aa is talking:📜: سطر اول داستان ما....Part 23فشار از جا...

رمان نابودی پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط