My Arirang

My Arirang
Part 2

جونکوک: دلم برای طعم گیلاس تنگ شده ...

(صدای دویدن فردی از پشت سر شنیده شد ،جونکوک ناگهان برگشت که ... یک موجود کوچولو محکم پرید در آغوشش و تقریباً جیغ زد)

جیمین: سلام خوشگلهههههههههه!

جونکوک: هیونگ!!!!!

( جیمین سعی کرد با محکم نگه داشتن پسر کمسن تر مثلاً تعادلشون رو حفظ کنه ...که هردو ناگهان از لبه پرچین افتادن داخل برکه تزیینی پُر از ماهی های قرمز و هر دو تا لباس زیرشون خیس شدند )

جونکوک: ... 😑
جیمین: ...😅 منم از دیدنت خوشحالم خرگوشک
جونکوک: هیووونگ!!! اصلاً چجوری اومدی تو کاخ اگه پدرم ببینتت هردومون شب رو تو زندان می‌گذرونیم

جیمین: اَاااایش بیخیال بابا ، پدرت میخواد از تو یه قدیس بسازه، مثلاً تو یه اومگای بالغی ، این چه مدل زندگیه که کل روزتو تو کاخ شرقی مشغول حتی نمی‌دونم چه کاری هستی... تازشم تو کوک دلم رو شکوندی!

جونکوک: چی!؟ چراااا من که اصلأ یک ماه ترو ندیدم!

جیمین: منظورم همینه بیشعور ،مگه من هیونگت نیستم پس یک ماه تمام به چه دلیل لعنتی نتونستی جلسات باباتو بپیچونی پاشی بیای شهر ! من اخیراً یه مهمون خونه جدید باز کردم بجز هفتای قبلی ،اونجا پر از آلفا و اومگای جذابه اگه بیای یه حالی بهت میدم که ...
جونکوک: هیونگ جان

جیمین: جان

جونکوک: ... نمی‌خوای از برکه بریم بیرون احساس میکنم یه ماهی تو لباسمه

جیمین : آاااا ...
.
.
.
عمارت شرقی ،کاخ شاهزاده جئون جونکوک جان
.
.
.

جیمین با لذت خودش رو روی تشک های راحتی داخل اتاق انداخت و با لذت بطری نوشیدنی روبروش رو برداشت و سر کشید و با لذت اومگای سلطنتی رو دید میزد

جونکوک: آه هیونگ این یک ماه عملاً دهنم سرویس شده ...

جیمین: چرا خوشگلم؟

جونکوک: چرا باهام لاس میزنی هیونگ

جیمین: که گوشات عادت کنه این بدن جذاب و دو دستی دست هر آلفایی ندی!

جونکوک: جیمینآااااااااااا

جیمین: کوفت! من دوست هیونگ و صد البته فامیل دور عزیزتر از جانتم!

جونکوک: می‌دونی اینو به فرمانده محافظان نامجون هیونگ بگم از بند هانبوکت( بند لباس اشراف که مثل کمربند دور کمر بسته میشد) دارت میزنه

جیمین: بیخیال بانی ،هنوز اینقدر بی رحم نشدی

جونکوک: آه اصلاً منو ولکن ،از تو چه خبر ؟

جیمین: سوال قشنگی پرسیدی خرگوشک! من یه مهمون خونه جدید توی بندرگاه باز کردم و پُر از ...

جونکوک: باز فاحشه آوردی؟

جیمین: هی من به اونا اهمیت میدم اونا آدمای منن لحنت قشنگ نبود شاهزاده جوان!

جونکوک: آها الان شدم شاهزاده!

جیمین: برات شیش تا آلفا مناسب پیدا کردم یکی از یکی جذاب تر ... 😈

جونکوک: اگه پیشگو بودم میگفتم یه روز پادشاه ترو میندازه تو قفس بَبر تا بخورتت

(نویسنده: به جونکوک ایمان بیارید👍)

جیمین: آه بیخیال تو که واقعاً قدیس نیستی؟ چیه منتظر یه آلفا سلطنتی تیتیش مامانی هستی ! اونا حتی بلد نیستن شلوارشون رو بدون کمک دربیارن

جونکوک: آه خدای من هیونگ تو رسماً در یک سطح دیگه هستی


جونکوک هم اومد و به هیونگ شراب به دستش پیوست و کمی باهم نوشیدند که ...

جیمین: چیه حالا؟ چرا تو هم بودی ؟

جونکوک: کاش میشد ببرمت تو جلسه دربار تا حالمو بفهمی ،،، تا حالا این همه آدم حریص یه جا ندیدی باور کن!

جیمین: آ... مگه چیکار میکنن حرف می‌زنن و چای می‌نوشن !؟

جونکوک: کاش اینجوری بود ،امروزم رو شاهد آبروریزی وزیر اعظم بودم!

جیمین: چی !؟ اون مردک پیر خرفت حریص!!! بگو ببینم چی شد چه کندی زده بود ها

جونکوک: ظاهراً تو مرز غربی یه مشکلاتی بود و یه ژنرال که باید تو دگو می‌بود رو بدون هماهنگی فرستاده بودن اونجا ،و چون پادشاه خبر نداشت بَد شد براش و البته یکی هم قشنگ زیر آتیش پدرم رو برای عصبی تر شدن از دست وزیر اعظم تُند میکرد

جیمین ناگهان بلند بلند خندید و با لذتی عجیب که کمی هم از مستی بود جیغ زد

جیمین: دَم اون فرد گرم ! هر بلایی سر اون پیر خرفت عوضی بیاد حقشه ،خیلی خوشحال شدم از طرف اگه ببینمش یه شب ویژه براش توی مهمون خونم می‌سازم هرچی دلش بخواد براش جور میکنم دمش گرم!!!

جونکوک:( لبخند شیطانی) مطمئنی هیونگ!؟

جیمین: (قبل سر کشیدن نوشیدنی) معلومه همچین فردی مستحق پاداش بزرگ! هرچی دلش بخواد دو دستی تو سینی نق(ناگهان جونکوک گفت)

جونکوک: ژنرال مین یونگی بودا!!!

با بیرون اومدن اون اسم از دهان پسر کوچکتر ناگهان تمام نوشیدنی داخل دهان جیمین از شدت شک به بیرون پاشیده شد و باعث خنده بلند و تلو تلو خوردن شاهزاده جوان از دیدن چهره

شُک شده اومگا و چشم های گِرد شدش شد ... دهان جیمین مثل یکی از همون ماهی قرمز ها باز مونده بود و صدای خنده جونکوک رو بلندتر میکرد ...
شرط اپ پارت بعد ۲۰ کامنت
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت یک

My Arirang Part:1کاخ سلطنتی «گیونگ گونگ» پایتخت ،سئولصدای بل...

اعتراف کن کاپیتان پارت ۹

اعتراف کن کاپیتان پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط