هرگز از من مخواه که تو را فراموش کنم که من در هوای تو و ب

هرگز از من مخواه که تو را فراموش کنم که من در هوای تو و برای تو نفس میکشم.چشمان ابری ام زیر سایه آن درختی که تو را دیدم بارها باریدند و به امید دیدارت هر روز صبح با تمنا کوچه پس کوچه ها را به نظاره نشستند.شاید نشانی از تو بیابند.ای کاش دوباره بی خبر یک روز برای دیدنم بیایی،من به انتظار دیدارت همیشه چشم به راه خواهم ماند
دیدگاه ها (۲)

واست دعا میکنم.

The Boy Who Stole Me From DeathPart 3 رزا چند لحظه فقط به نا...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

فعلا نیک نیم نداره

بچها ببخشید من همه ی اینارو کپی کردم و الان که میخواستم پارت...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط