part

part 2
ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش رو جمع میکرد.
ا/ت : خوش بحالتت ، منو با خودت ببر...من رفیق خسته ام
ا/د : چرت و پرت نگو ا/ت . دلم برات تنگ میشه یه هفته میخوام برم سفر ولی بهت زنگ میزنم با گوشی مامانم خب؟
ا/ت : باشه ، ولی باید برام سوغاتی بیاری هااا
ا/د : باشه...خدافظ.
رفت سمت در و برگشت سمت کلاس : بچه ها خدافظ! خانم خداحافظ!(کاری که خودم ازش متنفرم)
و رفتن.
پرش به زنگ خونه وقتی ا/ت توی خیاط داشت میرفت تا بره دم مدرسه.
ا/پ از پشت اومد و دست ا/ت رو کشید سمت یه جای خلوت مدرسه.
ا/ت : هوییی چته وحشی؟
ا/پ : فکر کردی بیخیالت میشم ریزه؟ باید تاوان پس بدی.
ا/ت تا اومد ببینه چه اتفاقی داره میفته یکی از پسر ها اومد از پشت دوتا دست ا/ت رو قفل کرد و ا/پ یه مشت توی صورتش زد.
ا/ت : عوضی.
تف کرد تو صورتش*
ا/پ صورتشو پاک کرد.
ا/پ : نجس...هوییی چوبمو بدین!
یکی از بچه ها یه چوب صاف و صیقل مورده اورد و داد ا/پ.
ا/ت : تمومش کن وگرنه_
که ا/پ با چوب زد تو پهلوی ا/ت.
ا/ت دندوناشو بهم فشار داد و دردشو فرو خورد.
ا/پ با تحقیر : وگرنه چی؟ ها؟ میخوای چه گوهی بخوری هااا؟؟؟
ا/ت یه لحظه توی سکوت فرو رفت و زیر لب زمزمه کرد.
ا/ت : خودت خواستی.
ا/پ : چی وز وز_
توی یه حرکت ا/ت با پاش زد تو اونجای پسری که گرفته بودش و بعد سمت ا/پ رفت و دستشو پیچوند و و چرخید و با ارنج توی دماغش زد.
ا/پ از درد روی دوزانو افتاد.
ا/ت خون دماغشو با آستینش پاک کرد و موهای ا/پ رو کشید.
ا/پ : لعنتی...یه لحظه حواسم پرت شد! چرا معطلین؟ بزنینش!
پسرای دیگه سمت ا/ت اومدن.
ا/ت از مشت اولی جاخالی داد و یه مشت توی شکمش زد و بعد زد زیر پاش و افتاد زمین ، بعدی که اومد زد با پا زد توی گیجگاهش و یه نفر از پشت اومد ولی ا/ت به موقع چرخید و اون تعادلش رو از دست داد ، ا/ت پا پشت پاش زد تو کمرش و افتاد. همون موقع ا/پ از موقعیت سواستفاده کرد و از پست با سرعت درحالی که به قصد زدن چوب نو سر ا/ت میومد دوید.
ا/پ : جندههههههه
ا/ت یه لحظه صبر کرد و موقعی که چوب خواست بخوره با ساعد دستش ضربه رو دفع کرد و چوب رو گرفت ، دست ا/پ رو چرخوند و با چوب زد تو پهلوش و ا/پ افتاد. چند نفر که سر پا بودن رو با چوب زد و رفت روی ا/پ نشست و مدام میزدش ، بعد بلندشد و چوب رو شکوند ، دست و صورتش رو با اب سرد کن نزدیکش تمیز کرد و با دستمال خشک کرد تا زخم های کمتر معلوم باشه و خاک لباس هاش رو تکوند. با خونسردی کیفش رو برداشت و از اونجا خارج شد و به سمت در حیاط مدرسه رفت.
ا/ت اندر ذهن : ایولللل واقعا یه دعوا داشتم یوهوووو ولی وایسا وایسا...اگه بابا بفهمه چی؟ نه...قرار نیست بفهمه ، نه تا وقتی که من چیزی نگم.
ا/ت رفت دم در سمت خیابون ولی ماشین ریندو رو ندید ، ریندو معمولا همیشه به موقع میومد و الان که ا/ت دیر کرده بود هم قرار بود باشه ولی نبود. همن موقع یه صدایی اومد.
بوقق.
ا/ت سمت راست خیابون رو نگاه کرد که یه ماشین گرون و شیک پارک شده بود ، ران بود!
ران : برسونمت خوشگله.
ا/ت سمت ماشین ران رفت.
ا/ت : عموییییی
ران اومد بیرون و ا/ت رو بغل کرد.
ران : کوچولو. چه خبر؟
ا/ت : سلامتی.
از بغل ران بیرون اومد.
ران : سوار شو.
ا/ت : باشه.
ا/ت صندلی شاگرد نشست و ران راننده.
ران حرکت کرد.
ا/ت : چرا امروز تو اومدی؟
ران : بد کردم؟ ریندو ماموریت داشت.
ا/ت : بازم....هوف...
ران : راستی چرا دیر کردی؟
ا/ت که زرنگ بود سریع یه دروغ بافت.
ا/ت : اخر ملاس ریاضی جبرانی داشتم مال چند روز پیش که غایب بودم.
ران از لحن ا/ت باور کرد راست میگه چون واقعا هم چند روز پیش غایب بود.
ران : خب پس چرا صورتت زخمه؟
ا/ت : ها...داشتم با ا/د بازی میکردم خوردم زمین.
ران : خیلی حواس پرتی ها...
ا/ت چه کنیم...
همون موقع چشم ران به پشت دست ا/ت افتاد که خراش داشت.
ران این خراش ها رو خوب میشناخت چون زیاد باهاش سر و کار داشته ، جای مشت زدن.
ران کنار یه بستنی فروشی پارک کرد و ساکت موند و داشت حرف های ا/ت و چیزای که دید رو سبک سنگین میکرد.
ا/ت : چرا وایسادی؟
ران : تو خونه حوصلمون سر میره گفتم بیایم بستنی بخوریم.
ران رفت بستنی مورد علاقه خودش و ا/ت رو خرید و رفت پیش ا/ت روی یه میز نشست.
ران : ا/ت...راستشو بگو... تو مدرسه چی شد؟

پارت بعد احتمالا پارت اخرههه
دیدگاه ها (۱۱)

ارسال نمیشد. یه تغییرش دادم دوباره گذاشتم

خب خب از اونجایی که من عجولم صبر ندادم ۲۰ نفر رای بدن رای اک...

ران و ریندو(ورژن بونتن) درخواستی : https://wisgoon.com/gouda...

نام نام نام چرا انقدر زود ۱۰ تا شد ؟؟ریندو : کسی رو دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط