به خدا سوگند که من نمی توانم بدون تو در این دنیا زندگی کن

به خدا سوگند که من نمی توانم بدون تو در این دنیا زندگی کنم
و وجود من نیز در این دنیا بدون تو هیچ ارزشی ندارد
و تا زمانیکه تو هجرت کرده ای من چگونه
چگونه می توانم این دوری تو را تحمل کنم و چگونه این گلها را بدون تو پرپر کنم
مگر این تو نبودی که با من پیمان بستی که در مهربانی با من سهیم باشی
و عشق من باقی بمانی و بهانه ای برای راه زندگی من باشی
ولیکن افسوس که جدایی برای تو آسان تر و دلپذیرتر بود
وجود من به این دوری قانع می باشد ای هستی من
این سهم من از روزگار و تقدیر من می باشد
تو همچون شمعی بودی که باعث طلوع عشق در زندگیم گشتی
ولیکن خاموش شدی و به دوردستها سفر کردی
دیدگاه ها (۶)

زمانی که با فردی جدید دوست می‌شوید و مثلا با او دوست معمولی ...

آنقدر ورق های زندڪَی ام را بہم نریز . . . حڪـم همان دل است ڪ...

مے گویند ڪـہ ساڪتم !حڪایتمان را براے هر ڪـہ بگویمباورش نمے ش...

بیا امشب شرابی دیگرم ده ز مینای حقیقت ساغرم ده دل دیوانه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط